X
تبلیغات
زندگي را به باد مي سپارم

زندگي را به باد مي سپارم
 
نويسندگان

یک شکلات تلخ: پدر! مادر! ما متهمیم

عصرایران ؛ محمد رضا شعبانعلی - تعطیلات نوروزی گذشت. مهمانی‌ها برگزار شد. دید و بازدید‌های از سر اجبار و بعضاً از سر علاقه، انجام شد. نقدهای اجتماعی هم که بخشی از «نقل و نبات» مهمانی‌های ماست و اگر بی همگان به سر شود، «بی آنها به سر نمی‌شود». بعضی از موضوعات هر سال عوض می‌شوند. از بحث‌های «جسمانی» تا خواسته‌های «روحانی».

 از موضوعات «زشت و زمخت» تا موضوعات «ناز و ظریف». اما بعضی نقدها،‌ تاریخ مصرف ندارند. حتی محل مشخص مصرف هم ندارند. همه وقت و همه جا، برای پر کردن سکوت مهمانی‌ها، در لابه‌لای پوست کندن سیب و پر پر کردن پرتقال، می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

 از جمله‌ی این بحث‌ها «مدرک گرایی جامعه‌ی ما» و «ظاهربینی جامعه‌ی ما» و «عددی فکر کردن و پررنگ بودن معیارهای پولی در میان مردم ماست».
نسل امروز ما، در مقابل بسیاری از پدرها و مادرها متهم است. متهم به مدرک‌گرایی. متهم به پول پرستی.
 متهم به زیرپا گذاشتن اخلاق. متهم به امیدنداشتن به آینده.
متهم به بی انگیزگی. متهم به بیگانه‌پرستی.
 متهم به اینکه بت‌های اقتصادی‌اش بیل گیتس است و استیوجابز٫ نویسندگان مورد علاقه‌اش مارکز و پائولوکوییلو و وین‌دایر.
 متهم است به «غرق شدن در لحظه» و «فراموش کردن آینده».
 متهم است به زندگی مجازی.
 متهم به فرار از کشور به سوی سرزمین رویاها.
 متهم به دوست داشتن ترانه‌های بی‌معنی. متهم به بی‌توجهی به ارزش‌ها.
 متهم به بی علاقگی به ازدواج و تشکیل خانواده.
 
درست می‌گویید. ما اتهام‌های خود را می‌پذیریم. اگر علاوه بر متهم کردن، محکوم کردن ما خوشحال‌ترتان می‌کند، محکومیت را هم بی‌ هیچ اعتراضی پذیرا هستیم.

نسل ما نسل پذیرش است. نسل قبول کردن همه‌ی چیزهایی که نفهمیده. نسل سکوت. نسل خودسانسوری. نسل خندیدن در جمع‌های کوچک و گریستن در جمع های بزرگ.

 در کنار این همه «واقعیت»، پذیرش این چند اتهام اخیر، چیزی به «سختی های ما» اضافه نمی‌کند.
 
ما از آن هنگام مدرک گرا شدیم که دیدیم در سومین دهه‌ی زندگی، پس از خروج از دانشگاه، اسم کوچکمان را که دوستش داشتیم و با اذان در گوشمان خوانده بودید کناری گذاشتید و مدرک تحصیلیمان را به جایش گذاشتید. من خودم دوستی به نام «محمد علوی» داشتم که «دکتر علوی» شد. ما از آن هنگام مدرک‌گرا شدیم که دیدیم شما فرق شغل و مدرک را نمی‌دانید و به دیگران می‌گویید: پسر/دختر من، مهندس است. وقتی که در مهمانی‌ها، برای کسب افتخار، ما را به جای نام کوچکمان، با مدرکمان صدا زدید.
 
ما از آن هنگام پول پرست شدیم، که به عنوان مانعی برای ازدواج به ما گفتید: «این پسر خوب است. اما خانه ندارد» یا «این دختر خوب است اما جهیزیه ندارد».
 
ما از آن هنگام پول پرست شدیم که وقتی پدر و مادر کسی ثروتی داشت و شغل و درآمدی بالا. گفتید: «خانواده دارد» و آن هنگام که خانواده‌اش دارایی معمولی داشت، گفتید: «اما خودش پسر/دختر خوبی است…». و ما خواستیم جوری زندگی کنیم که اگر بزرگ شدیم و ازدواج کردیم و فرزند دار شدیم، فرزندمان بی‌خانواده نباشد.
 
ما از آن هنگام به تشکیل خانواده بی علاقه شدیم که شما یادمان دادید «طلاق» چیزی در حد «ارتداد» است و ازدواج راهی است که اگر رفتی، بازگشتی ندارد. و دیدیم که اگر جدا شویم دیگر برایتان «جنس دست دوم» محسوب می‌شویم.
 البته حرف‌های روشنفکرانه هم کم نشنیده‌ایم اما موضع واقعیتان را وقتی پسری عاشق ازدواج با دختری مطلقه می‌شد دیدیم و وقتی که در فرم‌های استخدام سه گزینه برایمان گذاشتید: «مجرد، متاهل و مطلقه!» و ما تصمیم گرفتیم از رابطه های روی کاغذ به دوستی‌های توی کافه، فرار کنیم.
 
ما دختران شما، فکر و ذهنمان،‌ ظاهر و زیبایی و آرایش شد. چون بسیار دیدیم که در بازگشت از مهمانی‌ها از جذابیت و زیبایی فلان دختر گفتید و هرگز از حرف‌های زیبای آن دختر دیگر، حرفی گفته نشد.
 
به ما گفتید باید «جزو صد نفر اول کنکور در کشور باشی» اما نگفتید باید در لحظه‌ی ترک دنیا جزو «صد نفر اول تاثیرگذار کشور» شده باشی. به ما از قانون و قانون مداری گفتید و دیدیم که چگونه همه‌ی بچه‌های فامیل توانمند یا ناتوان، یکی پس از دیگری از طریق شما استخدام می‌شوند و اگر کسی این کار را نمی‌کرد متهم می‌شد که پس از رشد و کسب قدرت، «خودش را گم کرده» است.
 
ما از آن هنگام، به بیل گیتس و استیو جابز رو آوردیم که هر وقت از یک ثروتمند موفق ایرانی حرف شد، گفتید دزد است. گفتید رانت داشته است. اینجا کسی نمانده بود. این بود که هر کداممان توانستیم به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کردیم و تایید تصمیم‌مان لبخند‌های پرافتخار شما در فرودگاه‌ بود و سینه‌ی ستبرتان در مهمانی‌ها وقتی که می‌گفتید ما «خارج» هستیم…
 
ما طلبکار جامعه هستیم. چون به ما نگفتید کاری کن که برای جامعه ارزش داشته باشد و حاضر باشد پول آن را بدهد. گفتید تو سالها تلاش کرده‌ای و درس خوانده‌ای و جامعه موظف است پول تو را بدهد.
 
ما نسلی هستیم که از شکست می‌گریزیم و از آن شرم داریم. چون نخست بار که زمین خوردیم و معنایش را نمی‌دانستیم شما به جای خندیدن، از سر ترس فریاد زدید. شما حتی این ساده‌ترین نکات را نادیده گرفتید و شتابان نعمت حیات را به ما هدیه دادید.
 
ما امروز سکوت کرد‌ه‌ایم. چون هر چه گفتیم یا بدبینی شد یا نا‌امیدی و یا سیاه نمایی و یا… سانسور! شما همیشه از بدی های جامعه گفتید و ما هر چه فکر کردیم نفهمیدیم جامعه دقیقاً کجاست. مگر شما متعلق به این جامعه نبودید؟ مگر آنچه گفتیم حرف‌ها و کارهای شما نبود؟
 
ما در مهمانی‌های شما سر در موبایل‌هایمان فرو برده‌ایم و رابطه‌هایمان با «پیامک» شکل گرفته است. چون فرصت ایجاد رابطه و گفتگو از ما گرفته شد. ما در خیابان‌ها با هم راه می رفتیم و باید می‌گفتیم که با هم چه نسبتی داریم. پس به سراغ موبایلهایمان آمدیم که خوشبختانه هنوز در پیام و پیامک، نسبت ما و گیرنده را نمی‌پرسند.
 
ما نسلی هستیم که در ذهنمان زندگی می‌کنیم. با موبایلمان عاشق می‌شویم. با مدرکمان معرفی می‌شویم. با ثروتمان موفق می‌شویم. با ماشینمان عشق را جستجو می‌کنیم. ما از شما به آخرت معتقدتریم. چون فرصت تجربه‌ی لذت بخش دنیا را آنطور که باید نداشتیم. شاید آنجا شرایط بهتری باشد… .


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:27 ] [ star_ab ]

کسانی که از این واژگان استفاده می کنند افسرده اند

محققان آلمانی دریافته‌اند افرادی که بطور مکرر از واژگان اول شخص مفرد مانند "من" و "خودم" استفاده می‌کنند، در مقایسه با اشخاصی که از کلمه "ما" استفاده می‌کنند، بیشتر محتمل است که مبتلا به افسردگی و دارای مشکلات میان‌شخصی بیشتری باشند.

در یک مطالعه که بر روی 103 زن و 15 مرد انجام شد، این افراد مصاحبه‌های روان‌درمانی 60 تا 90 دقیقه‌ای را در خصوص روابط، گذشته و درک از خودشان تکمیل کردند.

99 درصد این سوژه‌ها بیماران یک کلینیک روان‌درمانی بودند که از مشکلاتی مانند اختلالات غذاخوردن گرفته تا اضطراب رنج می‌بردند.

آن‌ها همچنین پرسشنامه‌هایی را در مورد افسردگی و رفتار میان‌شخصی‌شان پر کردند.

در این تحقیق که به رهبری یوهانز زیمرمان از دانشگاه کاسل آلمان انجام شد، دانشمندان تعداد ضمیر اول شخص مفرد (من) و ضمیر اول شخص جمع (ما) مورد استفاده در مصاحبه‌ها را شمارش کردند.

آن‌ها دریافتند سوژه‌هایی که بیشتر از لغات اول شخص مفرد استفاده کردند، از میزان بالاتری از افسردگی رنج می‌بردند.

این افراد همچنین رفتارهای میان‌شخصی مشکل‌زای بیشتری مانند جلب توجه، خودنمایی و عدم توانایی گذراندن اوقات به تنهایی را بروز دادند.

در مقایسه، شرکت‌کنندگانی که از ضمایری مانند "ما" استفاده کردند، بیشتر آنچه را که محققان سبک میان‌شخصی "سرد" می‌نامند، نشان دادند.

اما این سردی به عنوان راهی مثبت برای حفظ مرزهای روابط حین کمک به دیگران در صورت نیاز، عمل کرد.

استفاده از ضمیر اول شخص مفرد خود را به عنوان یک هویت مجزا برجسته می‌کند، در حالی که ضمیر اول شخص جمع، بر جادادن خود در روابط اجتماعی تاکید دارد.

به گفته دانشمندان، هنوز شواهدی مبنی بر این که استفاده بیشتر از ضمیر "من" واقعا منجر به افسردگی می‌شود، وجود ندارد، بلکه استفاده مکرر احتمالا این موضوع را که افراد چگونه خود را می‌بینند و با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، منعکس می‌کند.

نتایج این تحقیق در Journal of Research in Personality انتشار یافت.


موضوعات مرتبط: روانشناسی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:24 ] [ star_ab ]

سلام عشقم...!

یا بهتره بگم...سلام آشناترین غریبه ی زندگیم ....

شاید این اخرین دلم نوشتم واست باشه...هنوزم نمتونم باور کنم....هنوزم نمیتونم تضاد بین حرفای یه سالتو با روز..اخر...بفهمم....هنوزم دلم میگه دروغه...درغه نبودنت....هنوزم باور نکرده نبودنتو....

اومدم بگم ببخش...ببخش که هنوزم....دوست دارم.....هنوزم....بهت فکر میکنم....هنوزم...بهترینم تویی...

یادته...از شب میترسیدم....از تاریکیش...از سکوت مرموزش...ولی...چند وقتیه که دوسش دارم...تاریکی و سکوتشو حس میکنمو تو خودش غرق میشم....و نمیترسم....اخه....شب تو رو یادم میاره....تو...خاطراتمون....حرفامون.....اشکها و خنده هامون....همه اینا چه زود پریدنو تموم شدن....نه؟الان میفهم یعنی چی وقتی که میگن زود دیر میشه....میدونی....شب که میشه و من میمونمو...خدامو...اشکامو...اهنگام....اره منو اشکام....یامه ون وقتا هر موقعه که حال چشمام  ابری و بارونی بود...تو....بهم میگفتی... غصه چیو میخوری عشقم.تو که منو داری.. ..وقتی خیسی اشکامو رو گونه هام حس میکنم....میگیم خدایا میبینی؟میبینی چی به روزم اورد؟اشکامو میبینی؟.....دلم میاد که..یه چیزی بگه....اما...بعد از 1 دقیقه میگم خدایا غلط کردم...خدا جونم خم به ابروشم نیاد حتی یه ثانیه...لباش بخنده...چشماش بخنده....از اون خنده های از ته دل و واقعی....دل من شکست دل اون نشکنه.....

اولین شب نبودنت فکر میکردم....دیگه هیچ وقت صبح نمیشه....ولی نه تنها اون شب....بلکه 7 ماهو 6 روزه....که از اون روز میگذره...و....شبا به صبح میرسنو...روزا به شب...ولی منو دلم چی....روزها میگذرن....ولی انگار ما مردیم....

اخه تا کی باید تاوان بدم؟....تاوان عاشق شدنم....تاوان بغض تو گلوم...تاوان دختر بودنم...تاوان سکوتم....اصن تاوان زنده بودنم....تا کی؟؟؟؟؟ 

هر کسی قصمونو شنید...تو دلش بهم خندید....گفت احمقم....منم تو دلم به حماقت اونا دربارهی عشقمون خندیدم....اخه اونا نمیدونن...منم یه روزی زندگی یکی بودم...یکی که شبا با عاشقانه هاش خوابم میکرد....

همش به خودم میگم....تو...دیگه نیستی....فراموشت کردم....ولی حتی....یه تشابه اسمی هم دلمو میلرزونه....

خدا جونم یادته اون شبی که تو هم با اسمونت....تا صبح با هام باریدی....یادته؟؟؟خدا جونم من فقط یه ارزو داشتتم و دارم....نه ازت پول میخوام نه خونه...نه زیبایی...هیچی....فقط عشقمو ازت خواستم....از بین بنده هات فقط اونو خواستم....ولی گفتی قسمتم نیست....گفتی اون مال من نیست....

میدونم حتی اگه معجزه هم کنی محاله....محاله.....ولی حداقال بذار ببینمش....فقط یه بار....از نزدیک ببینمش....یه بار زل بزنم تو چشماش.... یه بار....دیگه هیچی ازت نمیخوام....هیچی...هیچی...

اهای اشنای غریبه نیستی.....ولی یه یادگاری ازت دارم.....قلب دردم....قلبی که دردش بعد از نبود تو شروع شد...مثل اون وقتا که قلبت درد میگرفت....هر موقع قلبم درد میگیره...ناخوداگاه...لبخند میزنم....اخه یادگاری تو....

نمیدونم باید کدومو باور کنم...این که زندگیم خطابم میکردی....یا بازیچه شدنمو....یا اینکه تاوقتی که عشقت نبود...عشقت بودم...

دیگه از چشمامم  خجالت میکشم....از اشکشون...چه قدر دیگه باید واست ببارن؟؟....چشمامم مثل دلم....سنگ میکنم....تو رو هم میسپارم دست اون بالایی....

شاید هیچ وقت حتی اتفاقی هم گذرت اینجا نیفته....ولی بهت قول میدم....یه قول مردونه...تو این دنیای بزرگی که هر روز داره کثیف و کثیف تر میشه هیچ کسو پیدا نمیکنی که بیشتر از من دوستت داشته باشه...

اهای اشناترین غریبه....تا وقتی که نفس میکشم....ته ته قلبم جات امنه امنه...دیگه اینو نمیتونی ازم بگیری.....و منتظرت میمونم....منتظر حتی یه بار دیدنت....اقای جناب عالی حتی اگه با یکی دیگه هم رفتم....قلبم....به نام خودته....بهت گفته بودم...عشق واقعی واسه من...یه باره....

اقای جناب عالی قولی که بهم دادیو یادت نره.... 

از امروز این وبم تعطیل میکنم...دیگه نمیتونم چیزی توش بنویسم....شاید باز برگشتم...

مرسی از هر کسی که تا حالا منو دل نوشته هامو تحمل کرد...مرسی از همه دوستان....

 منو تو دو تا پرنده.....تو قفس زندونی بودیم

جای پر زدن نداشتیم....ولی اسمونی بودیم
ابر و بارونو میدیدیم....اما دنیامون قفس بود
چشم به دوردستا نداشتیم...همینم واسه ما بس بود
اما یک روز اونایی که.... ما رو با هم دوست نداشتن
تو رو پر دادن و جاتم.... یدونه آینه گذاشتن
منِ خوش باور ِ ساده.... فکر میکردم رو به رو می
گاهی اشتباه میکردم...من کدومم تو کدومی
با تو زندگی میکردم ...قفس تنگ و سیاهو
عشق تو از خاطرم برد....عشق پر زدن تا ماهو
اما یک روز باد وحشی... رویاهامو با خودش برد
قفس افتاد و شکستو.....آینه افتاد و تَرَک خورد
تازه فهمیدم دروغ بود.... دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری... خودمو نشناخته بودم
تو/ تو آسمونا بودی.... با پرنده های آزاد
منه تن خسته رو حتی.... یه دفه یادت نیافتاد
حالا این قفس شکسته ....راه به آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم.... دیگه یادم رفته پرواز


 دوستان اینا همش تخیلات مغزم هست نه واقعیت


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:12 ] [ star_ab ]

دنیا قشنگ تر بود اگر

آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!!

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...

کلامشان انسانیت...

رفتارشان صمیمیت...

حال، باید دنبال یکی گشت که

نه آدم باشد...

نه انسان باشد...

نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...

پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...

فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ"


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ star_ab ]
خدا جوونم دیگه خسته شدم دیگه طاقت ندارم

بسه دیگه نمی تونم بریزم تو دلمو دم نزنم

دارم خفه می شم بس که هر روز بغضمو به امید یه روز بهتر قورت می دم

خدایا ناشکری نمی کنم

 خودتم خوب می دونی که اصلا قصدم ناشکری کردن نیست اما دیگه نمی تونم. هر آدمی یه

 ظرفیتی داره ...تموم شده ظرفیت من دیگه طاقت ندارم

خدایا چیکار کنم چرا یه اتفاق یا تغییر خوب تو زندگیم پیش نمیاد؟؟؟

از تکرار و یکنواختی تنهایی دیگه جونم به لبم رسیده

دارم هناق می گیرم آخه چقدر دیگه صبر کنم...

خدایا دیگه نمی شه

خدایا تو از دلم خبر داری می دونی چی میگم

می دونی چی می خوام

می دونی که کوچکترین ناشکریی نمی کنم

به خاطر همه چیزایی که بهم دادی ازت ممنونم وظیفه مه که روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار شکرت کنم

می دونم که تو خودت صلاح بنده هاتو بهتر می دونی و هرموقع که وقتش باشه چیزیو بهمون می دی اما

 خدا جون من که دیگه طاقت ندارم...صبرم سر ریز شده...

 

خودت کمکم کن

یه سری حرفا از عزیزترین کسام می شنوم که برام دردش بدتره تو جواب حرفاش هیچی نمی گم و فقط از خودت کمک می  خوام خدایا به دادم برس خدایا

می دونم کسای دیگه ای هم هستن که مشکلاتی بدتر از مشکلات منو دارن و آرزو می کنن که کاش زندگی منو داشتن

اما خدا جون تو هر آدمیو با یه ظرفیتی ساختی

حتما اونا رو بیشتر دوست داشتی که اینجوری بهشون سختی می دی تا اون دنیاشونو براشون بهتر بسازی

خدایا فقط خودت

دیگه نمی تونم که به خودم تلقین کنم که همه چی خوب و درست می شه دیگه توان هیچ کاری و ندارم

شکرت که بهم تن سالم و خانواده خوب دادی

امااااااااااااااااااا...خدایا تو این یه موردم دستمو بگیر تو که همیشه دستمو گرفتی

خدایا

 

نمی خوام به زور چیزیو ازت بگیرم که بعدش نتیجه به زور خواستنمو ببینم

اونی که به صلاحمه و برام مقدر کردی...

خدایا فقط تو.............

 


موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي، دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ star_ab ]

طلاق عاطفی؛ زجر مشترک زیر یک سقف

پارسینه/ الهام رشیدی:  زن در خود مچاله شده است و خوابیده، صورتش چنان درهم است که انگار کابوسی دردناک دارد خواب شبانه او را در هم می‌پیچد.در اتاقی دیگر مردی تنها در بستر رها شده است، چهره‌ه‌اش خالی از هر حسی است، انگار خوابش تهی از هر رویایی است.


موضوعات مرتبط: خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 9:22 ] [ star_ab ]

مهارت هایی که پیش از ازدواج باید بدانید

مهارت هایی که پیش از ازدواج باید بدانید

امروزه شاید بسیاری از جوانان و خانواده ها نیز به این نکته دست یافته اند كه صرف رسیدن به سن خاص و بلوغ جسمی و جنسی، برای تحقق ازدواجی موفق و مطمئن كافی نیست و علاوه بر آن یك جوان باید به حدی از رشد و آمادگی روان شناختی نیز رسیده باشد تا بتواند عهده دار مسئولیت ها و نقش های جدید خود در قالب زندگی مشترك گردد.



موضوعات مرتبط: اجتماعي، خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 5:0 ] [ star_ab ]

علل افسردگی و راه درمان آن

به لحاظ بالینی به بحث افسردگی در آسیب شناسی روانی یا روان شناسی مرضی پرداخته می شود. افسردگی مجموعه ای از علائم یک اختلال را در پی دارد که شامل چند ویژگی اصلی است؛ خُلق فرد، پایین است و حالت احساسی اش حالت خوبی نیست.


موضوعات مرتبط: روانشناسی، خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 4:53 ] [ star_ab ]

بسم الله الرحمن الرحیم

برای پیدا کردن معنای زندگی

برای دلیل دادن به زندگی باید ازدواج کرد

خیلی وقتها ما می خواهیم این کار مهم را انجام بدهیم و ازدواج بکنیم

ولی همین ازدواج کردن خیلی وقتها نهایتا باعث تنهایی می شود

وبعضی مواقع باعث مرگ انسانها و بیزار شدن از یک دیگر

چه چیزی باعث جدایی میشود وچرا با اینکه معمولا اول زندگی این همه شور وهیجان در زندگی انسان سایه

می اندازد وخیلی زود هم به بست می رسیم

چرا خیلی وقتها وقتی در قبال خواستگاری کردن با شنیدن جواب منفی این همه خود را گم می کنیم

 

وقتی پوست درخت کنده می شود و یا به هر شکلی   درخت زخمی شود از همان نقطه آفات وبیماری حمله

خواهد کرد

قلب انسان وقتی زخمی می شود وضریه  خورد   شیطان از همان نقطه سیع می کند ضربه بزند

برای جلوگیری از ضربه زدن شیطان باید زود آن نقطه را درمان کرد هرچند جای زخم شاید هیچ وقت خوب

نخواهد شد

پس بهترین کار قبل از صدمه خوردن و زخمی شدن قلب  و دگرگون شدن احساسات پیشگیری می تواند باشد

این زخم شدن می تواند هم برای قلب یک دختر اتفاق بیفتد و هم برای قلب یک پسر

برای پیشگیری باید اول با عقل تصمیم گرفت وبعد باید عاشق شد

اگر ابتدا عاشق شد چه اتفاقی می تواند بیفتد

خیلی وقتها در گوشه کنار ودر اطرافیانمان یا در اخبار یا هر جای دیگر به گوشمان می رسد که فلانی در اثر

نرسیدن به عشقش خودکشی کرد

یا به گناه کشیده شده

یا به را خلاف وارد شد

اگر پیشگیری بکنیم دیگر احساسات بر عقلبمان غلبه نخواهد کرد و اجازه نخواهیم داد قلبمان زخمی شود  که

می تواند باعث ورود شیطان شود

مشکل ما در خیلی از مواقع می تواند این باشد که اول عاشق می شویم وبعد به خواستگاری می رویم

و وقتی به خواستگاری برویم ممکن است جواب مثبت یا منفی بشنویم

به طور مثال در افکار خود به شخصی می اندیشیم ودر افکار عاشق می شویم و در افکار خود به او  دل 

    می بندیم و دل می دهیم

با دل بستن وعاشق شدن می خواهیم به خواستگاری برویم دیگر در آن شرایط اگر جواب منفی بشنویم

قلبمان به شدت ضربه خواهد دید و محل حمله خواهد شد چرا که با تفکر به خواستگاری نرفتیم

برای پیشگیری باید با عقل به خواستگاری رفت و بعد از خواستگاری باید با عقل وعشق زندگی را به معنا

رساند

کارهای ، دیگری که می توان با پیشگیری از   ورود شیطان به قلب انجام داد این است که اجازه بدهیم بزرگترها

تصمیم بگیرند مقصود من این نیست که ما هیچ گونه تصمیمی نداشته باشیم

منطقی که می خواهم بگویم که شاید درست هم نباشد این است که

فهمیدن دنیایی مرد زیاد نمی تواند مشکل باشد

حداقل برای مردها

ولی یک مرد هیچ وقت نمی تواند دنیای یک زن را بشناسد چرا که با دنیای خود متفاوت می باشد

اگر با احساسات به خواستگاری برویم بعد از ازدواج با مشکلات با احساسات برخورد خواهیم کرد 

اگر با احساسات به خواستگاری برویم در صورت جواب رد شنیدن با احساسات نسبت به جواب منفی برخورد

خواهیم کرد

باید ابتدا از عقل خواستگاری کرد و با جواب مثبت شنیدن باید از عشق خواستگاری کرد اگر با عقل وعشق

زندگی را شروع کنیم در طول زندگی با عقل وعشق مشکلات را پشت سر خواهیم گذاشت

وارد شدن یک مرد به دنیای زن می تواند تاوان سنگینی در خیلی مواقع داشته باشد 

شاید این حرفی که می خواهم بزنم زیاد درست نباشد ولی دنیایی زن را اگر یک مرد دست کم بگیرد ضربه ای

بزرگی خواهد خورد

دنیای زن دنیای جداگانه است از دنیای مرد  ،، خیلی وقتا ما خیلی راحت به زنها اجازه می دهیم وارد دنیایمان

شوند 

 اگر به دور از انسانیت یک دختر ی عاشق شود وعشقی که بدون تفکر وانسانیت هم باشد تاوان

سنگینی خواهد  داشت

تمام حرف من این است که نباید ما بیهوده دل ببندیم ودل بستن را ساده نباید گرفت 

وخیلی آسوده به سمت دوست دختر می رویم و یک دختر خیلی راحت به سمت دوست پسر داشتن میرود این

را نباید ساده گرفت چرا که وقتی قلبمان مریض شد ضعیف خواهد شد و وقتی ضعیف شد در برابر شیطان

توانایی ایستادگی ندارد

نباید ما دل بستن را ساده بگیرم اگر قبل از خواستگاری رفتن ،، دل ببندیم واگر جواب منفی به هر شکلی

بشنویم

ضربه ای بزرگی به احساساتمان خواهیم زد


 

از کسانی که این مطلب را می خوانند   تقاضا دارم دل بستن را ساده نگیرند به این دلیل

که دنیای جنس مخالف متفاوت تر از دنیای ما خواهد بود


همه ای ما در هر سنی ودر هر جنسیتی اگر بدور از عقل عاشق شویم باید خود را آماده ای هرگونه اتفاق

بکنیم



موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي، دلنوشته، خانواده وزناشويي، دختران پسران و مسائل جنسی
[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 23:8 ] [ star_ab ]

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام

از وقتی رفتی غمگینه خونه
گریم میگیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد
هرگز نمیشه فراموشت کرد

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام


اگر چه نیستی
یاد تو اینجاست
عشقت توی قلب ماهاست
هر جا که هستی
خدا به همرات
دعای خیر پشت و پنات!

هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 2:30 ] [ star_ab ]



و ایـــن هـــــــم یــادتــــون بــاشــه کــــــه...


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 0:30 ] [ star_ab ]





 

حجت السلام رضا بازیار امام جمعه شهرستان زرین دشت معتقد است که با فضای شبکه اجتماعی واتساپ می توان با جوانان ارتباط برقرار کرد و به جای گریز از تکنولوژی های نوین از این امکانات جهت پیشبرد اهداف خود استفاده کنیم و  می گوید همه روحانیون باید با علم روز آشنا شوند. گفت و گوی افسانه را با امام جمعه زرین دشت می خوانید:

* نظر شما درباره تکنولوژی های جدید ارتباطی چیست؟

امروز میدان جنگ برای برخی از افراد گم شده است .عقیده من براین است که هر کسی که مبلغ و مدافع دین است اگرهمت خود را صرفا درخارج از فضای مجازی مصروف بدارد، میدان پیشروی را به دشمن داده است.

رزمندگان اسلام؛ بیایید این حقیقت را باور کنیم که قشر عظیمی از جوانان ما ساعات قابل توجهی از شبانه روز را در فضای مجازی هستند؛ در شبکه های اجتماعی مانند واتس آپ، فیس بوک و....

*تکنولوژی جدید مانند (واتس آپ و..) چه تاثیری در زندگی مردم به خصوص جوانان دارد؟ مبلغان چه استفاده هایی می توانند از این تکنولوژی داشته باشند؟

واتس آپ و چت روم مانع کار نمی شوند . این غفلت بزرگي است كه منتظربمانیم و انتظار داشته باشیم، جوانان پای کرسی تربیتی یا تریبون موعظه ما بیایند.هر مبلغی باید هنرمندانه به فضای مجازی بیاید.

معتقدم اگر ما هنر و همت تبلیغ داشته باشیم، می توانیم دشمنان را از استفاده فضای مجازی بر علیه دین مایوس نمایبم و همین امکانات ابتکاری دشمنان را بر علیه خودشان استفاده نماییم. مبلغان دين بايد مجهز به فن تبليغ در فضاي مجازي، به ميدان بيايند، اين يك ضرورت است. حتما همه توجه داريد كه انبيا الهي هر كدام  مجهز به فن فضاي روزگار خود به ميدان آمدند، اگر معجزه موسی(ع) عصای اژدهاشونده است، به دلیل آن است که در عصر موسی(ع) ابزار سحر و جادو در جامعه  رونق داشت.

اگر حضرت مسیح(ع) کور مادرزاد را شفا می دهند و... دلیل آن پیشرفت و اشاعه علم طب و پزشکی در آن دوران بوده است. و اگر پیامبر خاتم(ص) با قرآن و کتاب به ميدان مي آيند، دلیل آن گرایش مردم آن عصر به ادبیات و فصاحت و بلاغت و... بوده است. مبلغان دين باید امروز ابزار تبليغي عصر را بشناسند  و با همان ابزار به ميدان بيايند؛ به عنوان نمونه  امروز دشمن با ابزار ساده اي مثل واتس آپ كارهاي بزرگ مي كند، جوانان ما را به خود مشغول نموده، از  فيس بوك بهره ها مي گيرد اما مبلغان ديني ما كجا هستند؟ يا اگر در اين ميادين حضور دارند چه اثر گذاري داشته اند؟

بنابراين ضرورت مديريت تخصصي در اين زمينه نيز اجتناب ناپذير است البته معناي عرايض بنده تجويز استفاده از شبكه هاي اجتماعي از لحاظ شرعي نيست نظر دادن در اين مورد در صلاحيت مراجع عظام تقليد مي باشد.

* چقدر زمان خود را در این شبکه واتساپ می گذرانید؟

 بنده يك ساعت در روز را به سهم خودم از طريق واتس آپ پاسخگوي سوالات جوانان خواهم بود، اميدوارم بتوانم مفيد واقع شوم.

فضای چت روم ها جوانان ما را جذب کرده اند و اگر کسی فکر کند که با بستن این فضا ها می تواند راه ورود آنها را ببنند سخت در اشتباه است و وقت خودش را تلف می کند. این جوانان با 10 دقیقه وارد شدن در سامانه واتس آپ مشغول فعالیت هایی می شوند، حال اگر ما بتوانیم هر کدام 10 نفر را وارد این سامانه کنیم و این کار در شهرستان ها راه بیافتد می توانیم این فضا را اشغال و با راهنمایی هایی که به جوانان می کنیم به نفع خود تمام کنیم.

* چگونه به سوالات پاسخ می دهید و معمولا چه سوالاتی از شما در واتساپ پرسیده می شود؟

پاسخ مسائل شرعی را به صورت آنلاین و با گوشی مجهز به اینترنت جواب می دهم. گروهی که با من از طریق سامانه واتس آپ با بنده لینک شدن، معمولا سوالاتی درباره ارتباط دختر و پسر  می پرسند، سوالاتی همانند: دلبستگی عاشقانه ای که داشته اند و یا شرعی بودن ارتباط با جنس مخالف و حتا بحث طلاق را هم مطرح می کنند، اما بیشتر بحث ها در این سامانه بحث اعتقادی است.

* سخنرانی های شما بیشتر روی جوانان تاثیر داشته است، یا گفت وگو با آنها از طریق واتس آپ؟

 جوانان ما تشنه قانع شدن هستند.ما این همه هزینه ها را انجام می دهیم تا جوانان را به پای سخنرانی های خود بکشانیم، اما باید قبول کرد که این اتفاق نمی افتد و امروز بسیاری از جوانان ما در فضای مجازی سیر می کنند. امروزه عصر عصر فضای مجازی است و بسیاری از مردم کارهای مختلف بانکی ، مطالعات، ارتباطات خود را از طریق اینترنت انجام می دهند و باید نگاهمان به تکنولوژی به صورت تخصصی تر باشد.


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 23:10 ] [ star_ab ]

نه دروغه همه چی دروغ حتی تو توی که گفتی بی تو میمرم

زندگی. آرزو. عشق.دوست دارم.تو همه دورغ هستید فقط دروغ

خدایا منم میخوام دروغ بشم دروغ

دروغ


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 14:48 ] [ star_ab ]
متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند

ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که

تو را فرو بریزند !

تا تو را انکار کنند !

تا از رویـــت رد شـــوند


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 21:48 ] [ star_ab ]

نوشتن از عشق و سکس، اما فقط با اسم مستعار

سخن از روابط عاشقانه، نیازهای جنسی و بحث در این​باره درجامعه​ ایران ساده​ نیست. در شرایطی که مطرح کردن مسائلی از این دست تابوشکنی تعبیر می‌شود، زنانی هستند که از این تجربیات در وبلاگ‌هایشان البته با نام مستعار می‌نویسند.


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
ادامه مطلب
[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 15:28 ] [ star_ab ]
نمی دونم چرا هنوز یاد تو می افتم ،

که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفته ام

نمی دونم چرا منم مثل تو بی تابم ،

شبایی که تو بیداری به یاد تو نمی خوابم

اونقدر گفتن که آزادیم ، به مرگ ساده تن دادیم،

شاید از جرم دیروزه ، که به این روز افتادیم ...

منم همرنگ تو می شم، سراغ عشقو می گیرم

که با هر قطره ی خونت ، منم مثل تو می میرم ...

پای حرف تو می مونم که امیدو به من دادی

منم همراه تو می شم ، به عشق صبح آزادی

سکوتو می شکنی این بار ، بفهمن که هنوز هستی

با فریادت نشون می دی که از هیچی نمی ترسی

داره آروم جون می ده ، نسلی که مرگو فهمیده

نمی دونم چرا اما ، آزادی بوی خون میده ...


موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي، دلنوشته
[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 ] [ 0:6 ] [ star_ab ]

نوشتن از عشق و سکس، اما فقط با اسم مستعار.

سخن از روابط عاشقانه، نیازهای جنسی و بحث در این​باره درجامعه​ ایران ساده​ نیست. در شرایطی که مطرح کردن مسائلی از این دست تابوشکنی تعبیر می‌شود، زنانی هستند که از این تجربیات در وبلاگ‌هایشان البته با نام مستعار می‌نویسند.

آفتاب صبح اثر ادوارد هوپر

"آفتاب صبح" اثر ادوارد هوپر

زنانی هستند که اسم​های مستعار برای خود برگزیده‌اند و تجربیات و وسوسه‌ها و نیازهای خود را به معرض دید هزاران خواننده در سراسر دنیا می‌گذارند. ویولتا، یکی از کسانی است که سال​ها با جمع دیگری از زنان در قالب وبلاگی به نام "نسوان مطلقه معلقه" در باره تجربیات شخصی خود از مسائل پیرامونش می‌نوشت که بخشی را نیز روابط عاشقانه و سکسی تشکیل می‌داد.


حالا مدتی است که وبلاگ پیشین، جای خود را به وبلاگی به نام "سیب و سرگشتگی" بخشیده و نویسندگان همان وبلاگ در آدرس جدید می‌نویسند.


پرداختن به سکسوالیته از زبان و دید یک زن


ویولتا در مورد چگونگی تصمیم به نوشتن در این قالب و مسیر می‌گوید: «نطفه این وبلاگ در یک شب گرم تابستانی در تهران بین چند دوست صمیمی بسته شد که همگی هم مطلقه بودیم. آن شب بیان تجربه​هایی که بسیار صمیمی بود و هرگز هم جایی با صدای بلند گفته نشده بود، ما را به این نتیجه رساند که شاید این تجربیات آن قدرها هم شخصی نباشد و مطرح کردنش در قالب یک وبلاگ فرصتی را برای گفتگو در مورد این "رازهای مگو" فراهم کند. این تصمیم به صورت جمعی گرفته شد. تک​تک ما شهامتی را پیدا کردیم که اگر تنها بودیم، سال‌های سال هم طول می‌کشید تا به وجود بیاید.»


ویولتا معتقد است، نوشتن در مورد احساسات و تجربیات جنسی زنان در ادبیات ما سابقه چندانی ندارد.


او در این باره می‌گوید: «جامعه، تاریخ و ادبیات ما از کنار زنان در سکوت عبور کرده است. اگر هم چیزی درمورد زن، زنانگی و سکسوالیته نوشته شده بیشتر به قلم مردها و از یک زاویه مردانه روایت شده است که الزاما مطابق با واقعیت نیست. این وبلاگ فرصت مناسبی بود که سوی دیگر این داستان‌ها از زبان یک زن هم شنیده شود. ما در جامعه​ای در حال گذار زندگی می‌کنیم. تعاریف سنتی گذشته در مورد زن​ها، نیازها، خواسته​ها و رفتار جنسی و روابط بین دو جنس نیاز به بازبینی اساسی دارد. سعی کردیم که بخشی از واقعیت‌های امروز جامعه را بازتاب بدهیم و برای این کار از تجربیات بسیار شخصی خودمان آغاز کردیم.»


رابطه جنسی تنها برای بچه​دار شدن


تعداد وبلاگ​هایی که می‌توان در آنها نوشته​هایی از این جنس را یافت، کم نیست. "مادیان وحشی" نام مستعار نویسنده وبلاگ دیگری به نام "ته​سیگار" است که دلایلش برای این سبک نوشتن و مطرح کردن بسیاری از تجربیات عاشقانه و جنسی‌اش به نوع نگرشی باز می‌گردد که خانواده و جامعه به او تحمیل کرده است.


نویسنده این وبلاگ می‌گوید: «خانواده​ها در ایران همیشه با موضوعات جنسی بچه​هایشان با سانسور برخورد کردند. این حس را به بچه​هایشان می‌دهند که حتی اگر به این مسئله که نیاز طبیعی‌شان هست، فکر هم کنند، دچار خطای بزرگی شده​اند. من هم در خانواده​ای بزرگ شدم که به همین شکل بود. با پدر و مادری که نه تنها با بچه‌هایشان در این مورد حرفی نمی‌زدند، بلکه در رابطه با خودشان هم این مسئله صدق می‌کرد. سکس در زندگی مشترکشان شاید فقط برای بچه​دار شدن بود. پدر و مادرهایی که هیچ وقت خودشان هم به این موضوع فکر نکردند که می‌توان از رابطه جنسی لذت برد. مثل این می‌ماند که همیشه غذا را برای رفع گرسنگی بخوریم و هیچ وقت از آن لذتی نبریم پس چرا نباید در این مورد حرف زد و یا حتی نوشت.»

"صبح در کارولینای جنوبی" اثر ادوارد هوپر


نوشتن از ممنوعه​ها با اسم مستعار


شجاعت نوشتن از مباحثی که در جامعه ایران تابو محسوب می‌شود، حالا با نام مستعار به دست آمده است. اسامی مستعاری که هویت واقعی نویسنده را حتی برای نزدیکترین افراد وابسته به صاحب وبلاگ مخفی نگاه می‌دارد.

مسرت امیرابراهیمی، استاد دانشگاه "یو‌سی‌ال آمریکا" و محقق در زمینه مسائل آن‌لاین، در یکی از نشست​های "مطالعات زنان انجمن جامعه شناسی" به سایت "کانون زنان ایران" گفته است: «وبلاگ‌نویسی و به طور کلی دنیای مجازی، مطلقا گسسته از دنیای واقعی نیست. محیط اجتماعی کاملا بر نوشتار افراد تاثیر می‌گذارد. از آنجا که در وبلاگ‌نویسی غیبت فیزیکی وجود دارد، مستعارنویسی در فضایی که شرایط اجتماعی و فرهنگی پیچیده‌ای دارد می‌تواند تصویر واقعی‌تری از جامعه ارائه دهد. زنان در فضای اجتماعی و فرهنگی ایران با بایدها و نبایدهای بسیاری درگیرند که موجب می‌شود هویت اصلی‌شان گم شود. زنان با وبلاگ‌نویسی می‌توانند در قالب اسم مستعار به راحتی از خودشان بگویند.»


نویسنده وبلاگ "ته​سیگار" در مورد وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار می‌گوید: «فارغ از اینکه می‌توان با اسم مستعار در مورد همه چیز بسیار راحت​تر نوشت، اصولا برای مخاطب ناشناخته​ها جذاب​تر است. با اسم مستعار از هر آنچه که ممنوع هم باشد، می‌نویسم.»


ویولتا از نویسندگان وبلاگ "سیب و سرگشتگی" هم برای ننوشتن با اسم اصلی دلایل خاص خودش را دارد: «انتخاب اسم مستعار چند دلیل داشت. جامعه ایران نگاه بسته​ای به زن​هایی دارد که در قالب سنتی جامعه نمی‌گنجند. مطرح شدن اسم اصلی هر کدام از نویسندگان این وبلاگ تنها دست و پای ما را می‌بست. از دید هنری هم که نگاه کنیم، خیلی از نویسندگان و وبلاگ​نویس​ها از اسامی مستعار استفاده می کنند. تا امروز پس از انتشار مطالب در وبلاگ​مان از تهدید به قتل تا مقایسه شدن با میلان کوندرا را تجربه کردیم. از پیشنهاد کمک​های مالی به دلار تا پیشنهاد دوستی و ازدواج داشتیم. برخی هم که ما را با مشاور مسائل خانواده و یا سکسولوژیست اشتباه می‌گیرند و در مورد مسائل خصوصی‌شان راهنمایی و مشاوره می‌خواهند. شاید اگر به اسم واقعی می‌نوشتیم بسیاری از این واکنش​ها را تا به امروز تجربه نمی‌کردیم.»


«امان از زمانی که صاحب قلم زن باشد»


حتی اگر هویت اصلی نویسنده وبلاگ مخفی بماند و بخواهد در مورد روابط عاشقانه و تجربیات سکسی خود بنویسد، باز هم چندان ساده نیست. زنانی که با نام مستعار می‌نویسند از گزند زبان مخاطبانشان در امان نیستند، در صورتی که معتقدند مردان این سبک نوشته​ها دارای حاشیه امن​تری هستند و کسی در مورد آنها قضاوت بدی نمی‌کند.


یکی از نویسندگان وبلاگ "سیب و سرگشتگی" در مطلبی در آوریل سال ۲۰۱۲ می‌نویسد: «نوشتن در مورد سکس به نظرم خطرناک است. جامعه آمادگی پذیرش این موضوع را ندارد اما وبلاگ​هایی هستند که در مورد این موضوعات می‌نویسند. وبلاگ‌هایی که به قلم مردها نوشته می‌شوند. هیچ​کس نویسندگان این وبلاگ​ها را سرزنش نمی‌کند. هیچ​کس اعتراضی ندارد که چرا تجربیات سکس​شان را در وبلاگ​هایشان می‌نویسند اما امان از زمانی که صاحب قلم زن باشد.»


نویسنده وبلاگ "ته​سیگار" هم تجربه مشابهی دارد و می‌گوید: «مردان وبلاگ​نویسی که در مورد این مسائل می‌نویسند، بی‌پروا از الفاظ مختلف استفاده می‌کنند. مخاطبان هم پیغام​های تشکر ارسال می‌کنند اما اگر همان مطالب را یک زن بنویسد، بسیاری با الفاظ بسیار زشت نویسنده زن را مورد خطاب قرار می‌دهند. برای مخاطب، اینکه یک زن هم حق دارد همان مطالب را بنویسد، پذیرفته شده نیست. وقتی که تصمیم گرفتم که از تجربیات شخصی‌ام در مورد روابط عاشقانه و یا سکسی‌ام بنویسم، به این فکر ​کردم که باید این ساختار کلیشه​ای شکسته شودکه فقط مردان حق نوشتن در مورد این مسائل را دارند.»


مطرح کردن بخشی از واقعیت وجود آدمی


زنانی که مطالبی از این جنس نوشته‌ها در وبلاگ‌هایشان دیده می‌شود، مسائل جنسی را بخشی از واقعیت وجودی آدمی می‌دانند و بی‌پروا از موضوعاتی که وجود دارد می‌نویسند و به تصورات غلطی که افراد از این مقوله دارند نیز نقد می‌کنند.


برای مثال یکی از نویسندگان وبلاگ "سیب و سرگشتگی" می‌نویسد: «. . . بعضی ازمردها قبل از اینکه دست یک زن واقعی رو بگیرند، با ستاره‌های فیلم های پورنو ماه عسل رفته‌اند و از بس یک سکس طبیعی نداشتند، فکر می کنند شکل طبیعی پستان شبیه یک توپ بسکتبال است و هر شکل دیگه‌ای هم قبول نیست... پستان یک آدم طبیعی در اثرنیروی جاذبه به سمت پایین است نه به سمت آسمان... بگذریم...»


نویسنده وبلاگ "ته سیگار" هم در یکی از نوشته‌های خود دلیل تصورات اشتباه در مورد مسائل جنسی را مطرح می‌کند و با انتقاد از این موضوع می‌نویسد: «...چند وقت پیش استادم خواست یک مقاله در مورد یک موضوع بی‌اهمیت بنویسیم و من از اهمیت سکس نوشتم. علت اینکه من اینقدر به این مسئله فکر می‌کنم فرهنگی است که در آن بزرگ شده‌ام. فرهنگی که همیشه موقع دیدن فیلم، یک نفر ریموت را دستش می‌گرفت تا صحنه های بوس و بغل را جلو بزند. فرهنگی که وقتی عروسی کردم، همه دنبالِ آمارِ پرده بکارت من بودند. فرهنگی که توی مدرسه همیشه به حریم خصوصی ما تجاوز می‌شد و کیف‌هایمان را می‌ریختند وسط حیاط مدرسه و می‌گشتند تا مبادا یک فیلم یا موزیک غیر‌مجاز توی کیفمان باشد. فرهنگی که با شدت هر چیزی که مربوط به سکس است را به زور توی کمد می‌چپاند به امید اینکه فراموش شود یا ندیده گرفته شود...»

آنها با وجود تمام محدودیت​ها از تجربه عشق، سکسوالیته و زندگی‌های مشترکشان می‌نویسند و این موضوعات را نه تنها تابو نمی‌دانند بلکه صحبت و نوشتن از آنها را ضروری می‌بینند.

ویولتا از نویسندگان وبلاگ "سیب و سرگشتگی" در این ​باره می‌گوید: «شما روزنوشته​های زیادی را می‌بینید که نویسنده​اش در مورد سوپی که برای ناهار پخته، نوشته است. پوست​کندن هویج​ها را هم با جزئیات شرح داده است. اگر از من بپرسید، این دست​نوشته​ها بیشتر در محدوده شخصی قرار می‌گیرد. مطرح کردن مسائلی که به هر نحوی انسان، روابط و احساساتش را منعکس کند در واقع خیلی هم عمومی است. برای اینکه انسان با همه وضعیت وجودی‌اش موضوعی عمومی است و این شامل خصوصی‌ترین لحظات انسان​ها هم می‌شود. من تفاوت بسیاری بین به اشتراک گذاشتن تجربه رنده کردن هویج و نوشتن از تجربه سکس نمی‌بینم. هر دوی این تجربیات می‌تواند بی‌نهایت شخصی و بی‌نهایت عمومی باشد. کارل راجرز می‌گوید، "آن چیزی که از همه شخصی‌تر است، از همه عمومی‌تر است." این دیگر هنر نویسنده است که تا چه حد می‌تواند خواننده را با آن تجربه همراه کند و چیزی بسیار شخصی را تبدیل به درد مشترکی کند که باید فریاد کرد.»


زنانی که تصمیم گرفتند از تجربه عشق، سکسوالیته و رابطه‌های خود بنویسند، جامعه ایران را به دلایل متعدد فرهنگی، سنتی و مذهبی آنچنان بسته دیده​ بودند که اجازه طرح این مسائل را تنها با نوشتن در وبلاگ​هایشان آن هم با نام مستعار میسر می‌دانستند. آنها اما حالا معتقدند که با نوشتن در مورد این موضوعات می‌توانند به راحتی از آن چیزی هم صحبت کنند که تا به امروز مطرح کردنش نیز در جامعه ایران با دشواری‌های بسیار زیاد همراه بود.


ویولتا از نویسندگان وبلاگ "سیب و سرگشتگی" حاصل این‌همه سکوت و سرکوب موضوعی به این اهمیت را به جز افتادن از آن طرف بام نمی‌بیند و می‌گوید: «بدیهی است که شما هر چقدر یک توپ را با شدت و فشار بیشتری در آب فشار دهید، وقتی که رها شد با شدت بیشتر به سمت مخالفش پرتاب می‌شود.»


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 23:51 ] [ star_ab ]
مجموعه برنامه های اینترنتی  برای اندورید 2.3.6 به بالا
 


دانلود

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 21:52 ] [ star_ab ]
[ یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ] [ 19:0 ] [ star_ab ]

دوری ازم ..

دورم ازت...

غصه میخوری میگی چرا دورم ...

میگی تحمل ندارم ...

میگی تو رو میخام ..

ولی نمیدونی همین دوری چقدر داغونم میکنه ..

همین دوری شبارو برام بارونی میکنه مثله چشمام ..

دوری تو از من همه میگن خوشم ولی نمیدونن همین دوریت ..

همین تو فکر رفتنام بخاطره تو چشمامو خیس میکنه ...

همه میرن تو فکرم میمونی ....

ولی نمیدونی اصلا لیاقتتو ندارم ..

گزشتم سیاه بوده ..

روزام سیاه بوده ..

به خودم صدمه زدم ..

الان میخام بگم دوست دارم میخامت ..

ولی برو اگه باشی دیونه میشی ..

من امید ندارم زندگی ندارم تو پاکی میخام داشته باشی ..

دوست دارم ...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 22:4 ] [ star_ab ]

دارم میرم ...


پیشه کسی که همیشه جوابمو داده


هر مشکلی داشتم به دادم رسیده


ولی من چی


هیچوقت کاری که اون خاس نکردم


امشب میخام ازش چیزی بخام


یا امام رضا به اون کبوترت قسمت میدم


دگ تموم کن


یا این بغضمو تموم کن


یا عمرمو


امام رضا قول میدم دگ هیچی نخام


دارم میرم ..


دوس دارم واقعا برم


چون بودنم دگ هیچکاری نمیکنه


یا امام رضا تموم کن


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 22:2 ] [ star_ab ]

بسم رب العشق..

شوری اشک رو گونه هام این روزها تکراری شده...

آقاجون...مولا...تورو به خدا دیگه بسته..دیگه طاقت ندارم ...

اقا چرا بهم نگاه نمیکنی؟

قبول من بدم من گناهکار ... اما تو رو  به حق بزرگیت فقط یه نیم نگاه برام بسته تا فرش رو به عرش

گمان کنم...

میدونین تو قلبم چیه...

میدونین این اشکایی که گاه و بی گاه بر غیر تو نمایان میشه چقدر برام سخته...

میخوام بگگگگگگگگگگگگگگم دلتنگم...اره دلم اینقدر تنگ شده که دیگه هیچیو نمیفهمم...فقط شمارو میخام...فقط..

حس یه بچه که دنبال آغوش مادرش..پناهش.. میگرده یعنی حس برگی که از درخت رها شده و تو آغوش باد به این ورو اون ور میره...سرگردون...خسته...تنها...

 

 روزگار گر رفت گو رو باک نیست         تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 21:55 ] [ star_ab ]

عشق، سکسوالیته، زندگی مشترک

نگاهی به تنها مؤسسه مردمی حامی کودکان آزاردیده جنسی در ایران

به‌گفته روانشناسان، آزار جنسی به کودکان بسیار آسیب می‌زند و این آسیب زندگی آنان را دچار تغییر می‌کند. مؤسسه‌ "پیش‌گیری از آزار جنسی کودکان" تنها بنیاد مردمی در ایران است که فعالیت‌های خود را به این مهم اختصاص داده است.


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 13:2 ] [ star_ab ]

وقتی عشق مان تمام شد چه کنیم؟

ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
ادامه مطلب
[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 11:32 ] [ star_ab ]

بیا بریم دور دور زدن!

 ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
ادامه مطلب
[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 11:29 ] [ star_ab ]

از این شهر خاکستری دلخورم از این بغض پیچیده تو لحظه هام
تو این روز های پر از بی کسی تو تنها ، تنها تو موندی برام
نباید چشامون از عشق تر بشه به خشکی این شهر برمی خوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها داره عاشقی هارو سر میبره


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ] [ 23:49 ] [ star_ab ]
بخاطر اشکایی که باعثش تو بودی

بخاطر عشقی که به دروغ گفتی  بهم داری

بخاطر سوئ استفاده روحی که ازم کردی

بخاطر حرفای زجر آوری کمه بهم زدی

هیچوقت نمیبخشمت سه سال از بهترین سالهای جوونیمو بخاطر تو غمگین بودم

هنوز اثراتش تو روانم هست بد کردی باهام چطوری میخوای جواب بدی؟؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه بیست و دوم دی 1392 ] [ 22:38 ] [ star_ab ]

خدايا به چي قسم بدمت كه من بي گناه هستم من فقط تحت تاثير جوع قرار گرفته بودم نه خود ميخواستم .ميگن تو خيلي خيلي مهربان وبخشنده هستي پس منو تو ليست بخشيده ها قرا بده خدا جون ....

نمیدانم از کجا شروع کنم...از آغاز گمراهــــــــــــی ،

 از میانه یسرگشتگـــــــــــــــی یا از آنچه پایانش

 جز بهت و حیرت نیست ، نمیدانم از چه بگویـــــــــــم؟

از خستگی ها ، تکرار شدن ها ؟ یا از آنچه پایانش جز دریدن

 حریـــــم بندگی نیست...

و نتیجه اش عصیان و گناه در حضور حاضر عالم...

خدایــــــــــــــــــــا: دیگر طاقت شنیدن این همه هیاهو را

 ندارم...دیگر از چشمها و نگاه ها خسته ام .. دیگر از تکرار

 بدون تغییر بیذارم.

دلم برای لحظه ای سکوت ، قرار از کفـــ داده و هستی اش

 را برای لحظه ای تنهـــــــــایی قربانی می کند.نمیدانم همان دلی

 نیــــــــست که همیشه سرخوش از جمع مستانه بود؟؟؟

 وبیقرار از سکوت و تنهایی؟؟؟

پروردگارا ، ای مونس تنهــــــــــــــایی ام ... در این بیابان تنهایی 

تو یاورم باش...


موضوعات مرتبط: دلنوشته، بدون شرح
[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 14:18 ] [ star_ab ]

خدايا كمكم كن


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 15:50 ] [ star_ab ]
ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر ان نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

ای ستاره ها چه شدکه بر لبان او اخر ان نوای گرم عاشقانه مرد؟

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟ای ستاره ها"ستاره ها پس



دیار عاشقان جاودان کجاست...؟


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه هشتم دی 1392 ] [ 22:1 ] [ star_ab ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دردم از اين زخم ها نيست
دردم از این روزها نیست
دردم از آنست
كه يار بی خبر رفت و مرا تنها گذاشت
مرا در در كوچه هاي سكوت
بی کس نشاند
دردم از اينست
كه زمانه مرا نفرين ميكند و
ميگويد
این یار تو این بود.... این!
كه تورا تنها گذاشت
ترسم از انست، روزی
قلبم مرانفرين كند و گويد
این بود یارت که به خاطرش مرا شکستی
مرا سوزاندی و نالان رها کردی!!!
آری... ترسم از انست
كه به خود دشنام گويم ، طلب مرگ كنم...
دل نوشته هاي من براي تو...
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______________________
_______$$$$$$$$$$________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_______$$$$$$$$$$________
_________________________
_________________________
____$$$$$_______$$$$$____
__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__
_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_
__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__
____$$$$$$$$$$$$$$$$$____
______$$$$$$$$$$$$$______
________$$$$$$$$$________
_________$$$$$$$_________
__________$$$$$__________
___________$$$___________
____________$____________
_________________________
_________________________
_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$$_______$$$$$$___
____$$$$$$_____$$$$$$____
______$$$$$$$$$$$$$______
________$$$$$$$$$________
_________________________
_________________________
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
----------------
----------------
گاه يک لبخند انقدر عميق ميشود که گريه مي کنيم
گاه يک نغمه انقدر دست نيافتني ميشود که با ان زندگي مي کنيم
گاه يک نگاه انچنان سنگين ميشود چشمانمان رهايش نمي کند
گاه يک عشق انقدر ماندگار مي شود که فراموشش نمي کنيم
------------------------------------
آرشيو مطالب
امکانات وب

*

زندگي را به باد مي سپارم

*

*
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
*
*
قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

* *