زندگي را به باد مي سپارم
 
نويسندگان

هوا بوی احساس تو میده و
دلم حال قلب تو فهمیده و
هوا حالت لحظه ی هوایی شدنه
دستای خدا بازم تو دستای منه
دستای منه
من می گیرم دوباره رنگ چشمات و
عشق منی می خوام عاشق تر شم با تو
تو واسه من مثل تقویم هر سالی
عاشقتم تو کنار من خوشحالی
نشستم تو ایون کنارم تویی
بازم مثل هر سال بهارم تویی
نشستم که بپیچه عطرت هر لحظه به من
سایم با تو سبزه شدی همسایه ی من
همسایه ی من
من می گیرم دوباره رنگ چشمات و
عشق منی می خوام عاشق تر شم با تو
تو واسه من مثل تقویم هر سالی

عاشقتم تو کنار من خوشحالی

 


موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي
[ پنجشنبه نهم مرداد 1393 ] [ 12:44 ] [ star_ab ]
خدایا یه کاری کن راحت بخوابم آخه مگه من چه گناهی وکاری کردم که اینجور باید زجر بکشم آخه چرا ...

راحتم کن ولی اینجور نکن با من

آنچنان زی که بمیری ؛ برهی

       نه چنان زی که بمیری ؛ برهند ...

در میان گونه گونه مرگ ها

 

تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها

 

زان که در هنگامه ی اوج و هبوط

 

تلخی مرگ ست با شرم سقوط

 

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬

 

-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-

 

رو به بالا و ز پستی ها رها

خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ...

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 2:35 ] [ star_ab ]
سلام داداشا وابجی های گلم شرمنده اگه دیر جواب بهتون میدم ببخشید مدتی هست که ...ولی بیخیال فقط میتونم بگم

دل نوشتم درحال تکمیل شدن هست امشب میگذارم تو وب 
سلام دوستان شرمنده  حالا اماده شده
 
 
نميدونم بايد چي بگم...

 

همه حرفهام دارن تو دلم خفه ميشن

امشب خدا دلم گرفته يه کاري بکن خدا يه وقت امشب دلم نترکه

امشب داغونم خدا بزرگي اي خدا من  فقط تورو دارم خدا

امشب خدا کاش پيشت بودم براي هميشه باهات بودم

امشب اگه صداتو ميشنيدم خداشايد يه کم دلم آروم ميگرفت

امشب خدا بدطوري دلم هوايي شده دلم پره خدا

امشب خدا کاش ميشد منو به آرزوم ميرسوندي اونوقت شايد اين دلم...

امشب خدا دلم تو قفسه کاش ميتونست اين دل غمگين پر بکشه

امشب دل گرفته من ازت معجون ميخواد مرهم ميخواد تا کمي آروم بگيره

امشب دلم ميخواد با شراب تو از اين دنيا بيرون بياد

 

امشب خدا ...امشب...........................

موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه یکم مرداد 1393 ] [ 12:1 ] [ star_ab ]


موضوعات مرتبط: اجتماعي، عشق هست خدا
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 22:30 ] [ star_ab ]

وقتی دنیا امدم تا چشم گشودم دعوای پدر مادر را یاد گرفتم بزرگتر که شدم تعطیلات وخوشی خود را با کار عوض کردم که اخرش به هیچ می پیوند دوران مدرسه را با نا امیدی وحراس از زنده موندن را به پایان رساندم تا این که یه عشق ,عشقی که زندگیم وبهترین دوران جوانی را ازم گرفت وبعد از چندسال با خیانت منو رها کرد اون عشق از اول پوچ بود ولی عشق چشمام را کور کرده که همون عشق منو به کاری پیوند داد بخاطر دیدن هر روز اون وقتی رفت انگار همه چیزم را از دست داده بودم تا مدتها با خودم درگیر بودم که این درگیرها به خودزنی وخودکشی شروع شد برای این که تلافی اون روزا را در بیارم برای بار دوم با خریت عاشق شدم از اول پام را کشیدم کنار اما نتونستم غرور وابروی اون را برباد ندم تن به مرگ تدریجی دادم وهر روز بیشتر خودم را نابود میکردم حال دیگه از همه چیز وهمه کس خسته شدم هر روز تکراری ونابود تر از دیروز میگذرد دیگه مغزم کشش نداره تصمیم بگیرم فقط دو چیز میخوام یا مردن یا تنهای تنهای که حتی سایه خودم را نبینم ولی این حرفا با یه کاش تمام میشود وبا مرگ تدریجی کنار امدم تا پایان این قصه ....


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 16:3 ] [ star_ab ]
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 9:30 ] [ star_ab ]
دلم گرفته از غروب جمعه مدتی هاست که این روز منو داغون میکنه حوصله هیچ چیزی را ندارم فقط آرزوهاست که جلوه چشمام می آیند و من فقط یک کاش... از دلم بیرون میاد


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ جمعه سیزدهم تیر 1393 ] [ 16:49 ] [ star_ab ]

ز......

 

که میخوام براتون معنی کنم البته چیزای که میگم درصد خیلی کم از معنی شهرستان ما هست

1- خرابه

2-بی فرهنگ

3-مسولین جوپان مردم هم گسفندان

4- بی مسعولیتی اوه که نگو که هرچه بگم کم گفتم

5-اینجا هنوز افراد قوم لوت پیدا میشن

6- اگه نماز ومسجد رفتی چیزمال شدی

6- کار خوب کنی حرف دارن بد هم کنی همون حرف را میزنند

7- چشم هم چشمی که بیداد میکنه

8- وهر چه فکر کنی که تو ذهن شما بد وخراب هست

خوب دوستان دستامم خسته شدن چند کلمه ای بیشتر ننوشتم ولی انگار کوه را زیرورو کردم به قول کی از حرفی ترین وبلاگ نویس سانسوری که رکورد رنگ عوض کردن را زده خوب بسه دیگه جلو نمیرم که منو میندازن زندان از زندان نمیترسما ولی میترسم برم تو زندان شهرستان بوق وچون تمام قوم لوت انجا هستن منو .... بای به امید یه روز خوب که نمیرسه راستی منم سانسور کردما ولی ببخشید نمیخوام وبلاگم برای بار چندم فیلتر شه وخودم هم ... بازم به امید یه روز خوب که نمیرسه


موضوعات مرتبط: اجتماعي، بدون شرح
[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 0:30 ] [ star_ab ]
 
گاهی

احساس می کنم روی دست های خدا مانده ام...

خسته اش کرده ام....

خودش هم نمی داند

با من چه کند!!!

چه شباهت عجیبــﮯ بین ماست...

"من" دل شکسته ام

و "تو "دل شکسته اــﮯ...

 

خـــــــــــدایا . . .

این روز ها می گذرند . . .

ولی من از این روز ها نمی گذرم

خــــــدایــــــــــا . . .

میبینی من شاگرد خوبی نیستم .

تو که میبینی من درسهام و خوب پس نمیدم..

تو که میبینی من در تمام امتحانات تو مردود میشوم ...

پس چــرا ؟ ؟ ؟

پس چرا ،پرونده رو نمیذاری زیر بغلم و از اینجا بیرونم نمیکنی ؟ ؟

 

از این نزدیک تر نیا . . .

خاکستری می شوی !

اینجا دلی را بدجور سوزانده اند . . .

کاش توی تقویم روز ملی خیانت داشتیم . . .

به بعضی ها تبریک میگفتیم !

 

سنگین است تکلیف بی تو بودن

تو آسوده بخواب . . . !!!

من مشق گریه هایم مانده

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 23:33 ] [ star_ab ]

سلام دلم .میدونم به تو بد کردم اما دیدی روزگار بدجور منو کوبید زمین سالهاست که رفتارم حرکاتم وحسم را سرکوب میکنم نمیدونم چرا خدا با من این کار میکنه مدتی هست رو اوردم به نماز وقتی میخوانم راحت میشم اما راحتی طولی نمیکشد دلم منو ببخش بخاطر این روزها که به سختی منو زنده نگاه داشتی ببخش .خدا با تو هم حرف دارم آخه چرا ... خدا حرفای با تو جرعت اینکه از سینه در بیان ندارند ولی میدونی چه میخوام بگم پس کمکم کن این دنیای تو انسان هاش از حیوان هم پست تر شدن کمکم کن ....

میگن "ازدواج کنیــــــد تا بیشتـــــــر عمـــر کنید...!"
دانشمنـــــدان ثـــابت کردن که مجـــــردان دوبرابر متأهـــــلان در معرض مـــــرگ زود رس هستند...!
یکی نیست بهشون بگه خـــــب لامصبــــــا مــــــرگ زودرس بهتــــر از مــــرگ تــــــدریجیــه که...!


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 21:59 ] [ star_ab ]
کاش میشد اون روزامون یه ثانیه وایسه کاشکی میدیدم دل تو منو یه بار دیگه خواسته

چطور دلت اومد دله منو بزاری ببازه به جز تو این دیوونه با کی بسازه

کاشکی یکی پیدا بشه و یه راهی بشناسه که بفهمم دلت تازگیا چرا بی احساسه

کاشکی بشه از این حرفا تو بسازی یه پازل تا شروع بشه یه بازیه تازه

که باز ببینم منو دیدی دست تکون میدی

پیش همیم ولی بسمون نیی

ما میتونستیم ولی حیف که ترسویی و تو تو چیزایی که تو این بین مسئولی

.....


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ جمعه بیست و سوم خرداد 1393 ] [ 16:3 ] [ star_ab ]

یـک وقـت هـایـی یـک چـیـزی بـیـخ ِ گـلـوی ِ آدم را مـی چـسـبـد. . . .

حـرفـی ...

فـریـادی ...

بـغـضـی ...


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 20:18 ] [ star_ab ]
 

از دست تو دلگیرم


آرامش نمی‌گیرم
 
با یاد تو هر شبمن با خودم درگیرم


خواستم پا بندت نشم


اما افسوس خیلی‌ دیر جنبیدم


تو خوب فهمیدی که دل‌ باختم


من از نگاهت اینو فهمیدم


دلبری از تو دل‌ بستگی از من


عاشقی از تو وابستگی از من


عجیب که یکی‌ شبیه من


به یک نگاه ساده دل‌ داده


با اون همه غرور و خودخواهی


حالا به دستو پات افتاده


وقتشه باور کنی‌ حرفامو


من امتحان عشق‌ پس دادم


هر جوری می‌خوای امتحانم کن

تا آخرش پای تو وایسادم


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 16:34 ] [ star_ab ]

نسل جوان امروز خوب گوش کن...

ما نسل جوانِ این دوره ایم...

نسل خوابیدن با اس ام اس...

نسل درد و دل با عشق های دور از هم...

نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی......

نسل کادوهای یواشکی... نسل ترس از رقص نورِِ ماشین پلیس...

نسل مـــــــــــــــــــن...نسل تــــــــــــــــــــو...

[یادمان باشد هنگامی ک دوباره به جهنم رفتیم بین عذابهایمان مدام بگوییم: یادش بخیر,,,دنیای ما هم جهنمی بود واسه خودش...] .......


موضوعات مرتبط: اجتماعي، بدون شرح
ادامه مطلب
[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 15:27 ] [ star_ab ]

ای کاش..


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 ] [ 12:48 ] [ star_ab ]

همه میگن تا شقایق هست زندگی باید کرد


اما من میگم...

دیگه شقایق های این دور و زمونه ارزش نداره ک بخوای ب خاطرشون زندگی کنی یا زندگی نکنی


پس میگم تا خدا هست زندگی باید کرد...


موضوعات مرتبط: عشق هست خدا
[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 22:45 ] [ star_ab ]
اتفاقی رخ نمی دهد
وقتی تو نباشی
فقط لحظه ها دیر سپری می شوند
وتنهایی
پتک اش را ، محکم تر روی قلبم می کوبد
مهم نیست
عادی می شود ، لحظه های بی تو بودن...
...............

 


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:22 ] [ star_ab ]
وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند ،
می گویند یک روز ” غضنفر ” !
در صورتی غضنفر یعنی ” شیر ، مرد با صلابت و قوی ” …
و از قضا یکی از القاب حضرت علی علیه السلام است.
وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند ” جــواد ” !
و جواد به معنای ” بخشنده و سخاوتمند ” است …
و از قضا از القاب امام محمد تقی علیه السلام است.
از اسم ” بتول ” برای مسخره کردن استفاده میکنند !
در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن …
که به صورت خیلی اتفاقی
از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مریم سلام الله علیها هم هست.
در فیلم ها نام های تقی و نقی را به هزل می آورند !
و تقی یعنی با تقوا و پرهیزگار و نقی به معنای پاک و پاکیزه است …
و اتفاقا از القاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام …
وقتی میخواهند بانوان نیروی انتظامی را مسخره کنند میگویند ” فاطی کماندو ” !
چه جالب !!
و یا به جای نام مبارک حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام میگویند ابرفرض !
اتفاقا وقتی میخواهند بگویند فلانی خودش رابه آن راه زده میگویند :
خودش را زده به کوچه علی چپ !
خدالعنت کند دشمنان اهل بیت را با این جمله اهانت بار که میگویند :
این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود !
حال این ما شیعیان و این ارادت ما به اهل بیت علیه السلام !
در مبارزه با این فرهنگ غلط سهیم باشیم …
نگذاریم در طنزها و جوک هایشان از اسامی مقدس ائمه هدی علیه السلام استفاده کنند.


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 ] [ 22:57 ] [ star_ab ]
 

فضیلت شب وروزجمعه
جمعه نام یکی از روزهای هفته است که در دوران جاهلیت آن را عروبه می‌نامیدند

 و می‌گویند نخستین کسی که آن را جمعه نامید،

 

روز جمعه

 کعب بن لوی بن غالب ،‌ یکی از اجداد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، بود.

 


موضوعات مرتبط: عشق هست خدا
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 ] [ 23:22 ] [ star_ab ]

یک شکلات تلخ: پدر! مادر! ما متهمیم

عصرایران ؛ محمد رضا شعبانعلی - تعطیلات نوروزی گذشت. مهمانی‌ها برگزار شد. دید و بازدید‌های از سر اجبار و بعضاً از سر علاقه، انجام شد. نقدهای اجتماعی هم که بخشی از «نقل و نبات» مهمانی‌های ماست و اگر بی همگان به سر شود، «بی آنها به سر نمی‌شود». بعضی از موضوعات هر سال عوض می‌شوند. از بحث‌های «جسمانی» تا خواسته‌های «روحانی».

 از موضوعات «زشت و زمخت» تا موضوعات «ناز و ظریف». اما بعضی نقدها،‌ تاریخ مصرف ندارند. حتی محل مشخص مصرف هم ندارند. همه وقت و همه جا، برای پر کردن سکوت مهمانی‌ها، در لابه‌لای پوست کندن سیب و پر پر کردن پرتقال، می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند.

 از جمله‌ی این بحث‌ها «مدرک گرایی جامعه‌ی ما» و «ظاهربینی جامعه‌ی ما» و «عددی فکر کردن و پررنگ بودن معیارهای پولی در میان مردم ماست».
نسل امروز ما، در مقابل بسیاری از پدرها و مادرها متهم است. متهم به مدرک‌گرایی. متهم به پول پرستی.
 متهم به زیرپا گذاشتن اخلاق. متهم به امیدنداشتن به آینده.
متهم به بی انگیزگی. متهم به بیگانه‌پرستی.
 متهم به اینکه بت‌های اقتصادی‌اش بیل گیتس است و استیوجابز٫ نویسندگان مورد علاقه‌اش مارکز و پائولوکوییلو و وین‌دایر.
 متهم است به «غرق شدن در لحظه» و «فراموش کردن آینده».
 متهم است به زندگی مجازی.
 متهم به فرار از کشور به سوی سرزمین رویاها.
 متهم به دوست داشتن ترانه‌های بی‌معنی. متهم به بی‌توجهی به ارزش‌ها.
 متهم به بی علاقگی به ازدواج و تشکیل خانواده.
 
درست می‌گویید. ما اتهام‌های خود را می‌پذیریم. اگر علاوه بر متهم کردن، محکوم کردن ما خوشحال‌ترتان می‌کند، محکومیت را هم بی‌ هیچ اعتراضی پذیرا هستیم.

نسل ما نسل پذیرش است. نسل قبول کردن همه‌ی چیزهایی که نفهمیده. نسل سکوت. نسل خودسانسوری. نسل خندیدن در جمع‌های کوچک و گریستن در جمع های بزرگ.

 در کنار این همه «واقعیت»، پذیرش این چند اتهام اخیر، چیزی به «سختی های ما» اضافه نمی‌کند.
 
ما از آن هنگام مدرک گرا شدیم که دیدیم در سومین دهه‌ی زندگی، پس از خروج از دانشگاه، اسم کوچکمان را که دوستش داشتیم و با اذان در گوشمان خوانده بودید کناری گذاشتید و مدرک تحصیلیمان را به جایش گذاشتید. من خودم دوستی به نام «محمد علوی» داشتم که «دکتر علوی» شد. ما از آن هنگام مدرک‌گرا شدیم که دیدیم شما فرق شغل و مدرک را نمی‌دانید و به دیگران می‌گویید: پسر/دختر من، مهندس است. وقتی که در مهمانی‌ها، برای کسب افتخار، ما را به جای نام کوچکمان، با مدرکمان صدا زدید.
 
ما از آن هنگام پول پرست شدیم، که به عنوان مانعی برای ازدواج به ما گفتید: «این پسر خوب است. اما خانه ندارد» یا «این دختر خوب است اما جهیزیه ندارد».
 
ما از آن هنگام پول پرست شدیم که وقتی پدر و مادر کسی ثروتی داشت و شغل و درآمدی بالا. گفتید: «خانواده دارد» و آن هنگام که خانواده‌اش دارایی معمولی داشت، گفتید: «اما خودش پسر/دختر خوبی است…». و ما خواستیم جوری زندگی کنیم که اگر بزرگ شدیم و ازدواج کردیم و فرزند دار شدیم، فرزندمان بی‌خانواده نباشد.
 
ما از آن هنگام به تشکیل خانواده بی علاقه شدیم که شما یادمان دادید «طلاق» چیزی در حد «ارتداد» است و ازدواج راهی است که اگر رفتی، بازگشتی ندارد. و دیدیم که اگر جدا شویم دیگر برایتان «جنس دست دوم» محسوب می‌شویم.
 البته حرف‌های روشنفکرانه هم کم نشنیده‌ایم اما موضع واقعیتان را وقتی پسری عاشق ازدواج با دختری مطلقه می‌شد دیدیم و وقتی که در فرم‌های استخدام سه گزینه برایمان گذاشتید: «مجرد، متاهل و مطلقه!» و ما تصمیم گرفتیم از رابطه های روی کاغذ به دوستی‌های توی کافه، فرار کنیم.
 
ما دختران شما، فکر و ذهنمان،‌ ظاهر و زیبایی و آرایش شد. چون بسیار دیدیم که در بازگشت از مهمانی‌ها از جذابیت و زیبایی فلان دختر گفتید و هرگز از حرف‌های زیبای آن دختر دیگر، حرفی گفته نشد.
 
به ما گفتید باید «جزو صد نفر اول کنکور در کشور باشی» اما نگفتید باید در لحظه‌ی ترک دنیا جزو «صد نفر اول تاثیرگذار کشور» شده باشی. به ما از قانون و قانون مداری گفتید و دیدیم که چگونه همه‌ی بچه‌های فامیل توانمند یا ناتوان، یکی پس از دیگری از طریق شما استخدام می‌شوند و اگر کسی این کار را نمی‌کرد متهم می‌شد که پس از رشد و کسب قدرت، «خودش را گم کرده» است.
 
ما از آن هنگام، به بیل گیتس و استیو جابز رو آوردیم که هر وقت از یک ثروتمند موفق ایرانی حرف شد، گفتید دزد است. گفتید رانت داشته است. اینجا کسی نمانده بود. این بود که هر کداممان توانستیم به سرزمین‌های دیگر مهاجرت کردیم و تایید تصمیم‌مان لبخند‌های پرافتخار شما در فرودگاه‌ بود و سینه‌ی ستبرتان در مهمانی‌ها وقتی که می‌گفتید ما «خارج» هستیم…
 
ما طلبکار جامعه هستیم. چون به ما نگفتید کاری کن که برای جامعه ارزش داشته باشد و حاضر باشد پول آن را بدهد. گفتید تو سالها تلاش کرده‌ای و درس خوانده‌ای و جامعه موظف است پول تو را بدهد.
 
ما نسلی هستیم که از شکست می‌گریزیم و از آن شرم داریم. چون نخست بار که زمین خوردیم و معنایش را نمی‌دانستیم شما به جای خندیدن، از سر ترس فریاد زدید. شما حتی این ساده‌ترین نکات را نادیده گرفتید و شتابان نعمت حیات را به ما هدیه دادید.
 
ما امروز سکوت کرد‌ه‌ایم. چون هر چه گفتیم یا بدبینی شد یا نا‌امیدی و یا سیاه نمایی و یا… سانسور! شما همیشه از بدی های جامعه گفتید و ما هر چه فکر کردیم نفهمیدیم جامعه دقیقاً کجاست. مگر شما متعلق به این جامعه نبودید؟ مگر آنچه گفتیم حرف‌ها و کارهای شما نبود؟
 
ما در مهمانی‌های شما سر در موبایل‌هایمان فرو برده‌ایم و رابطه‌هایمان با «پیامک» شکل گرفته است. چون فرصت ایجاد رابطه و گفتگو از ما گرفته شد. ما در خیابان‌ها با هم راه می رفتیم و باید می‌گفتیم که با هم چه نسبتی داریم. پس به سراغ موبایلهایمان آمدیم که خوشبختانه هنوز در پیام و پیامک، نسبت ما و گیرنده را نمی‌پرسند.
 
ما نسلی هستیم که در ذهنمان زندگی می‌کنیم. با موبایلمان عاشق می‌شویم. با مدرکمان معرفی می‌شویم. با ثروتمان موفق می‌شویم. با ماشینمان عشق را جستجو می‌کنیم. ما از شما به آخرت معتقدتریم. چون فرصت تجربه‌ی لذت بخش دنیا را آنطور که باید نداشتیم. شاید آنجا شرایط بهتری باشد… .


موضوعات مرتبط: دختران پسران و مسائل جنسی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:27 ] [ star_ab ]

کسانی که از این واژگان استفاده می کنند افسرده اند

محققان آلمانی دریافته‌اند افرادی که بطور مکرر از واژگان اول شخص مفرد مانند "من" و "خودم" استفاده می‌کنند، در مقایسه با اشخاصی که از کلمه "ما" استفاده می‌کنند، بیشتر محتمل است که مبتلا به افسردگی و دارای مشکلات میان‌شخصی بیشتری باشند.

در یک مطالعه که بر روی 103 زن و 15 مرد انجام شد، این افراد مصاحبه‌های روان‌درمانی 60 تا 90 دقیقه‌ای را در خصوص روابط، گذشته و درک از خودشان تکمیل کردند.

99 درصد این سوژه‌ها بیماران یک کلینیک روان‌درمانی بودند که از مشکلاتی مانند اختلالات غذاخوردن گرفته تا اضطراب رنج می‌بردند.

آن‌ها همچنین پرسشنامه‌هایی را در مورد افسردگی و رفتار میان‌شخصی‌شان پر کردند.

در این تحقیق که به رهبری یوهانز زیمرمان از دانشگاه کاسل آلمان انجام شد، دانشمندان تعداد ضمیر اول شخص مفرد (من) و ضمیر اول شخص جمع (ما) مورد استفاده در مصاحبه‌ها را شمارش کردند.

آن‌ها دریافتند سوژه‌هایی که بیشتر از لغات اول شخص مفرد استفاده کردند، از میزان بالاتری از افسردگی رنج می‌بردند.

این افراد همچنین رفتارهای میان‌شخصی مشکل‌زای بیشتری مانند جلب توجه، خودنمایی و عدم توانایی گذراندن اوقات به تنهایی را بروز دادند.

در مقایسه، شرکت‌کنندگانی که از ضمایری مانند "ما" استفاده کردند، بیشتر آنچه را که محققان سبک میان‌شخصی "سرد" می‌نامند، نشان دادند.

اما این سردی به عنوان راهی مثبت برای حفظ مرزهای روابط حین کمک به دیگران در صورت نیاز، عمل کرد.

استفاده از ضمیر اول شخص مفرد خود را به عنوان یک هویت مجزا برجسته می‌کند، در حالی که ضمیر اول شخص جمع، بر جادادن خود در روابط اجتماعی تاکید دارد.

به گفته دانشمندان، هنوز شواهدی مبنی بر این که استفاده بیشتر از ضمیر "من" واقعا منجر به افسردگی می‌شود، وجود ندارد، بلکه استفاده مکرر احتمالا این موضوع را که افراد چگونه خود را می‌بینند و با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، منعکس می‌کند.

نتایج این تحقیق در Journal of Research in Personality انتشار یافت.


موضوعات مرتبط: روانشناسی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:24 ] [ star_ab ]

سلام عشقم...!

یا بهتره بگم...سلام آشناترین غریبه ی زندگیم ....

شاید این اخرین دلم نوشتم واست باشه...هنوزم نمتونم باور کنم....هنوزم نمیتونم تضاد بین حرفای یه سالتو با روز..اخر...بفهمم....هنوزم دلم میگه دروغه...درغه نبودنت....هنوزم باور نکرده نبودنتو....

اومدم بگم ببخش...ببخش که هنوزم....دوست دارم.....هنوزم....بهت فکر میکنم....هنوزم...بهترینم تویی...

یادته...از شب میترسیدم....از تاریکیش...از سکوت مرموزش...ولی...چند وقتیه که دوسش دارم...تاریکی و سکوتشو حس میکنمو تو خودش غرق میشم....و نمیترسم....اخه....شب تو رو یادم میاره....تو...خاطراتمون....حرفامون.....اشکها و خنده هامون....همه اینا چه زود پریدنو تموم شدن....نه؟الان میفهم یعنی چی وقتی که میگن زود دیر میشه....میدونی....شب که میشه و من میمونمو...خدامو...اشکامو...اهنگام....اره منو اشکام....یامه ون وقتا هر موقعه که حال چشمام  ابری و بارونی بود...تو....بهم میگفتی... غصه چیو میخوری عشقم.تو که منو داری.. ..وقتی خیسی اشکامو رو گونه هام حس میکنم....میگیم خدایا میبینی؟میبینی چی به روزم اورد؟اشکامو میبینی؟.....دلم میاد که..یه چیزی بگه....اما...بعد از 1 دقیقه میگم خدایا غلط کردم...خدا جونم خم به ابروشم نیاد حتی یه ثانیه...لباش بخنده...چشماش بخنده....از اون خنده های از ته دل و واقعی....دل من شکست دل اون نشکنه.....

اولین شب نبودنت فکر میکردم....دیگه هیچ وقت صبح نمیشه....ولی نه تنها اون شب....بلکه 7 ماهو 6 روزه....که از اون روز میگذره...و....شبا به صبح میرسنو...روزا به شب...ولی منو دلم چی....روزها میگذرن....ولی انگار ما مردیم....

اخه تا کی باید تاوان بدم؟....تاوان عاشق شدنم....تاوان بغض تو گلوم...تاوان دختر بودنم...تاوان سکوتم....اصن تاوان زنده بودنم....تا کی؟؟؟؟؟ 

هر کسی قصمونو شنید...تو دلش بهم خندید....گفت احمقم....منم تو دلم به حماقت اونا دربارهی عشقمون خندیدم....اخه اونا نمیدونن...منم یه روزی زندگی یکی بودم...یکی که شبا با عاشقانه هاش خوابم میکرد....

همش به خودم میگم....تو...دیگه نیستی....فراموشت کردم....ولی حتی....یه تشابه اسمی هم دلمو میلرزونه....

خدا جونم یادته اون شبی که تو هم با اسمونت....تا صبح با هام باریدی....یادته؟؟؟خدا جونم من فقط یه ارزو داشتتم و دارم....نه ازت پول میخوام نه خونه...نه زیبایی...هیچی....فقط عشقمو ازت خواستم....از بین بنده هات فقط اونو خواستم....ولی گفتی قسمتم نیست....گفتی اون مال من نیست....

میدونم حتی اگه معجزه هم کنی محاله....محاله.....ولی حداقال بذار ببینمش....فقط یه بار....از نزدیک ببینمش....یه بار زل بزنم تو چشماش.... یه بار....دیگه هیچی ازت نمیخوام....هیچی...هیچی...

اهای اشنای غریبه نیستی.....ولی یه یادگاری ازت دارم.....قلب دردم....قلبی که دردش بعد از نبود تو شروع شد...مثل اون وقتا که قلبت درد میگرفت....هر موقع قلبم درد میگیره...ناخوداگاه...لبخند میزنم....اخه یادگاری تو....

نمیدونم باید کدومو باور کنم...این که زندگیم خطابم میکردی....یا بازیچه شدنمو....یا اینکه تاوقتی که عشقت نبود...عشقت بودم...

دیگه از چشمامم  خجالت میکشم....از اشکشون...چه قدر دیگه باید واست ببارن؟؟....چشمامم مثل دلم....سنگ میکنم....تو رو هم میسپارم دست اون بالایی....

شاید هیچ وقت حتی اتفاقی هم گذرت اینجا نیفته....ولی بهت قول میدم....یه قول مردونه...تو این دنیای بزرگی که هر روز داره کثیف و کثیف تر میشه هیچ کسو پیدا نمیکنی که بیشتر از من دوستت داشته باشه...

اهای اشناترین غریبه....تا وقتی که نفس میکشم....ته ته قلبم جات امنه امنه...دیگه اینو نمیتونی ازم بگیری.....و منتظرت میمونم....منتظر حتی یه بار دیدنت....اقای جناب عالی حتی اگه با یکی دیگه هم رفتم....قلبم....به نام خودته....بهت گفته بودم...عشق واقعی واسه من...یه باره....

اقای جناب عالی قولی که بهم دادیو یادت نره.... 

از امروز این وبم تعطیل میکنم...دیگه نمیتونم چیزی توش بنویسم....شاید باز برگشتم...

مرسی از هر کسی که تا حالا منو دل نوشته هامو تحمل کرد...مرسی از همه دوستان....

 منو تو دو تا پرنده.....تو قفس زندونی بودیم

جای پر زدن نداشتیم....ولی اسمونی بودیم
ابر و بارونو میدیدیم....اما دنیامون قفس بود
چشم به دوردستا نداشتیم...همینم واسه ما بس بود
اما یک روز اونایی که.... ما رو با هم دوست نداشتن
تو رو پر دادن و جاتم.... یدونه آینه گذاشتن
منِ خوش باور ِ ساده.... فکر میکردم رو به رو می
گاهی اشتباه میکردم...من کدومم تو کدومی
با تو زندگی میکردم ...قفس تنگ و سیاهو
عشق تو از خاطرم برد....عشق پر زدن تا ماهو
اما یک روز باد وحشی... رویاهامو با خودش برد
قفس افتاد و شکستو.....آینه افتاد و تَرَک خورد
تازه فهمیدم دروغ بود.... دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری... خودمو نشناخته بودم
تو/ تو آسمونا بودی.... با پرنده های آزاد
منه تن خسته رو حتی.... یه دفه یادت نیافتاد
حالا این قفس شکسته ....راه به آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم.... دیگه یادم رفته پرواز


 دوستان اینا همش تخیلات مغزم هست نه واقعیت


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:12 ] [ star_ab ]

دنیا قشنگ تر بود اگر

آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!!

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...

ادعایشان آدمیت...

کلامشان انسانیت...

رفتارشان صمیمیت...

حال، باید دنبال یکی گشت که

نه آدم باشد...

نه انسان باشد...

نه دوست و رفیق صمیمی...

تنها صاف باشد و صادق...

پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن...

هیچ نگوید...

فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ"


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ star_ab ]
خدا جوونم دیگه خسته شدم دیگه طاقت ندارم

بسه دیگه نمی تونم بریزم تو دلمو دم نزنم

دارم خفه می شم بس که هر روز بغضمو به امید یه روز بهتر قورت می دم

خدایا ناشکری نمی کنم

 خودتم خوب می دونی که اصلا قصدم ناشکری کردن نیست اما دیگه نمی تونم. هر آدمی یه

 ظرفیتی داره ...تموم شده ظرفیت من دیگه طاقت ندارم

خدایا چیکار کنم چرا یه اتفاق یا تغییر خوب تو زندگیم پیش نمیاد؟؟؟

از تکرار و یکنواختی تنهایی دیگه جونم به لبم رسیده

دارم هناق می گیرم آخه چقدر دیگه صبر کنم...

خدایا دیگه نمی شه

خدایا تو از دلم خبر داری می دونی چی میگم

می دونی چی می خوام

می دونی که کوچکترین ناشکریی نمی کنم

به خاطر همه چیزایی که بهم دادی ازت ممنونم وظیفه مه که روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار شکرت کنم

می دونم که تو خودت صلاح بنده هاتو بهتر می دونی و هرموقع که وقتش باشه چیزیو بهمون می دی اما

 خدا جون من که دیگه طاقت ندارم...صبرم سر ریز شده...

 

خودت کمکم کن

یه سری حرفا از عزیزترین کسام می شنوم که برام دردش بدتره تو جواب حرفاش هیچی نمی گم و فقط از خودت کمک می  خوام خدایا به دادم برس خدایا

می دونم کسای دیگه ای هم هستن که مشکلاتی بدتر از مشکلات منو دارن و آرزو می کنن که کاش زندگی منو داشتن

اما خدا جون تو هر آدمیو با یه ظرفیتی ساختی

حتما اونا رو بیشتر دوست داشتی که اینجوری بهشون سختی می دی تا اون دنیاشونو براشون بهتر بسازی

خدایا فقط خودت

دیگه نمی تونم که به خودم تلقین کنم که همه چی خوب و درست می شه دیگه توان هیچ کاری و ندارم

شکرت که بهم تن سالم و خانواده خوب دادی

امااااااااااااااااااا...خدایا تو این یه موردم دستمو بگیر تو که همیشه دستمو گرفتی

خدایا

 

نمی خوام به زور چیزیو ازت بگیرم که بعدش نتیجه به زور خواستنمو ببینم

اونی که به صلاحمه و برام مقدر کردی...

خدایا فقط تو.............

 


موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي، دلنوشته
[ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 ] [ 17:6 ] [ star_ab ]

طلاق عاطفی؛ زجر مشترک زیر یک سقف

پارسینه/ الهام رشیدی:  زن در خود مچاله شده است و خوابیده، صورتش چنان درهم است که انگار کابوسی دردناک دارد خواب شبانه او را در هم می‌پیچد.در اتاقی دیگر مردی تنها در بستر رها شده است، چهره‌ه‌اش خالی از هر حسی است، انگار خوابش تهی از هر رویایی است.


موضوعات مرتبط: خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 9:22 ] [ star_ab ]

مهارت هایی که پیش از ازدواج باید بدانید

مهارت هایی که پیش از ازدواج باید بدانید

امروزه شاید بسیاری از جوانان و خانواده ها نیز به این نکته دست یافته اند كه صرف رسیدن به سن خاص و بلوغ جسمی و جنسی، برای تحقق ازدواجی موفق و مطمئن كافی نیست و علاوه بر آن یك جوان باید به حدی از رشد و آمادگی روان شناختی نیز رسیده باشد تا بتواند عهده دار مسئولیت ها و نقش های جدید خود در قالب زندگی مشترك گردد.



موضوعات مرتبط: اجتماعي، خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 5:0 ] [ star_ab ]

علل افسردگی و راه درمان آن

به لحاظ بالینی به بحث افسردگی در آسیب شناسی روانی یا روان شناسی مرضی پرداخته می شود. افسردگی مجموعه ای از علائم یک اختلال را در پی دارد که شامل چند ویژگی اصلی است؛ خُلق فرد، پایین است و حالت احساسی اش حالت خوبی نیست.


موضوعات مرتبط: روانشناسی، خانواده وزناشويي
ادامه مطلب
[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 4:53 ] [ star_ab ]

بسم الله الرحمن الرحیم

برای پیدا کردن معنای زندگی

برای دلیل دادن به زندگی باید ازدواج کرد

خیلی وقتها ما می خواهیم این کار مهم را انجام بدهیم و ازدواج بکنیم

ولی همین ازدواج کردن خیلی وقتها نهایتا باعث تنهایی می شود

وبعضی مواقع باعث مرگ انسانها و بیزار شدن از یک دیگر

چه چیزی باعث جدایی میشود وچرا با اینکه معمولا اول زندگی این همه شور وهیجان در زندگی انسان سایه

می اندازد وخیلی زود هم به بست می رسیم

چرا خیلی وقتها وقتی در قبال خواستگاری کردن با شنیدن جواب منفی این همه خود را گم می کنیم

 

وقتی پوست درخت کنده می شود و یا به هر شکلی   درخت زخمی شود از همان نقطه آفات وبیماری حمله

خواهد کرد

قلب انسان وقتی زخمی می شود وضریه  خورد   شیطان از همان نقطه سیع می کند ضربه بزند

برای جلوگیری از ضربه زدن شیطان باید زود آن نقطه را درمان کرد هرچند جای زخم شاید هیچ وقت خوب

نخواهد شد

پس بهترین کار قبل از صدمه خوردن و زخمی شدن قلب  و دگرگون شدن احساسات پیشگیری می تواند باشد

این زخم شدن می تواند هم برای قلب یک دختر اتفاق بیفتد و هم برای قلب یک پسر

برای پیشگیری باید اول با عقل تصمیم گرفت وبعد باید عاشق شد

اگر ابتدا عاشق شد چه اتفاقی می تواند بیفتد

خیلی وقتها در گوشه کنار ودر اطرافیانمان یا در اخبار یا هر جای دیگر به گوشمان می رسد که فلانی در اثر

نرسیدن به عشقش خودکشی کرد

یا به گناه کشیده شده

یا به را خلاف وارد شد

اگر پیشگیری بکنیم دیگر احساسات بر عقلبمان غلبه نخواهد کرد و اجازه نخواهیم داد قلبمان زخمی شود  که

می تواند باعث ورود شیطان شود

مشکل ما در خیلی از مواقع می تواند این باشد که اول عاشق می شویم وبعد به خواستگاری می رویم

و وقتی به خواستگاری برویم ممکن است جواب مثبت یا منفی بشنویم

به طور مثال در افکار خود به شخصی می اندیشیم ودر افکار عاشق می شویم و در افکار خود به او  دل 

    می بندیم و دل می دهیم

با دل بستن وعاشق شدن می خواهیم به خواستگاری برویم دیگر در آن شرایط اگر جواب منفی بشنویم

قلبمان به شدت ضربه خواهد دید و محل حمله خواهد شد چرا که با تفکر به خواستگاری نرفتیم

برای پیشگیری باید با عقل به خواستگاری رفت و بعد از خواستگاری باید با عقل وعشق زندگی را به معنا

رساند

کارهای ، دیگری که می توان با پیشگیری از   ورود شیطان به قلب انجام داد این است که اجازه بدهیم بزرگترها

تصمیم بگیرند مقصود من این نیست که ما هیچ گونه تصمیمی نداشته باشیم

منطقی که می خواهم بگویم که شاید درست هم نباشد این است که

فهمیدن دنیایی مرد زیاد نمی تواند مشکل باشد

حداقل برای مردها

ولی یک مرد هیچ وقت نمی تواند دنیای یک زن را بشناسد چرا که با دنیای خود متفاوت می باشد

اگر با احساسات به خواستگاری برویم بعد از ازدواج با مشکلات با احساسات برخورد خواهیم کرد 

اگر با احساسات به خواستگاری برویم در صورت جواب رد شنیدن با احساسات نسبت به جواب منفی برخورد

خواهیم کرد

باید ابتدا از عقل خواستگاری کرد و با جواب مثبت شنیدن باید از عشق خواستگاری کرد اگر با عقل وعشق

زندگی را شروع کنیم در طول زندگی با عقل وعشق مشکلات را پشت سر خواهیم گذاشت

وارد شدن یک مرد به دنیای زن می تواند تاوان سنگینی در خیلی مواقع داشته باشد 

شاید این حرفی که می خواهم بزنم زیاد درست نباشد ولی دنیایی زن را اگر یک مرد دست کم بگیرد ضربه ای

بزرگی خواهد خورد

دنیای زن دنیای جداگانه است از دنیای مرد  ،، خیلی وقتا ما خیلی راحت به زنها اجازه می دهیم وارد دنیایمان

شوند 

 اگر به دور از انسانیت یک دختر ی عاشق شود وعشقی که بدون تفکر وانسانیت هم باشد تاوان

سنگینی خواهد  داشت

تمام حرف من این است که نباید ما بیهوده دل ببندیم ودل بستن را ساده نباید گرفت 

وخیلی آسوده به سمت دوست دختر می رویم و یک دختر خیلی راحت به سمت دوست پسر داشتن میرود این

را نباید ساده گرفت چرا که وقتی قلبمان مریض شد ضعیف خواهد شد و وقتی ضعیف شد در برابر شیطان

توانایی ایستادگی ندارد

نباید ما دل بستن را ساده بگیرم اگر قبل از خواستگاری رفتن ،، دل ببندیم واگر جواب منفی به هر شکلی

بشنویم

ضربه ای بزرگی به احساساتمان خواهیم زد


 

از کسانی که این مطلب را می خوانند   تقاضا دارم دل بستن را ساده نگیرند به این دلیل

که دنیای جنس مخالف متفاوت تر از دنیای ما خواهد بود


همه ای ما در هر سنی ودر هر جنسیتی اگر بدور از عقل عاشق شویم باید خود را آماده ای هرگونه اتفاق

بکنیم



موضوعات مرتبط: عشق وعاشقي، دلنوشته، خانواده وزناشويي، دختران پسران و مسائل جنسی
[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 23:8 ] [ star_ab ]

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام

از وقتی رفتی غمگینه خونه
گریم میگیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد
هرگز نمیشه فراموشت کرد

عیده و امسال عیدی ندارم
گذاشتی رفتی عزیزم من بیقرارم
عیده و امسال تنهای تنها
به جای عیدی عزیزم
من تو رو میخوام


اگر چه نیستی
یاد تو اینجاست
عشقت توی قلب ماهاست
هر جا که هستی
خدا به همرات
دعای خیر پشت و پنات!

هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات
هر جا که رفتی
خدا به همرات
هر جا که هستی
خدا به همرات


موضوعات مرتبط: دلنوشته
[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 2:30 ] [ star_ab ]



و ایـــن هـــــــم یــادتــــون بــاشــه کــــــه...


موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 0:30 ] [ star_ab ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دردم از اين زخم ها نيست
دردم از این روزها نیست
دردم از آنست
كه يار بی خبر رفت و مرا تنها گذاشت
مرا در در كوچه هاي سكوت
بی کس نشاند
دردم از اينست
كه زمانه مرا نفرين ميكند و
ميگويد
این یار تو این بود.... این!
كه تورا تنها گذاشت
ترسم از انست، روزی
قلبم مرانفرين كند و گويد
این بود یارت که به خاطرش مرا شکستی
مرا سوزاندی و نالان رها کردی!!!
آری... ترسم از انست
كه به خود دشنام گويم ، طلب مرگ كنم...
دل نوشته هاي من براي تو...
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_______________________
_______$$$$$$$$$$________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_________$$$$$$__________
_______$$$$$$$$$$________
_________________________
_________________________
____$$$$$_______$$$$$____
__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__
_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_
__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__
____$$$$$$$$$$$$$$$$$____
______$$$$$$$$$$$$$______
________$$$$$$$$$________
_________$$$$$$$_________
__________$$$$$__________
___________$$$___________
____________$____________
_________________________
_________________________
_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$_________$$$$$___
___$$$$$$_______$$$$$$___
____$$$$$$_____$$$$$$____
______$$$$$$$$$$$$$______
________$$$$$$$$$________
_________________________
_________________________
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
----------------
----------------
گاه يک لبخند انقدر عميق ميشود که گريه مي کنيم
گاه يک نغمه انقدر دست نيافتني ميشود که با ان زندگي مي کنيم
گاه يک نگاه انچنان سنگين ميشود چشمانمان رهايش نمي کند
گاه يک عشق انقدر ماندگار مي شود که فراموشش نمي کنيم
------------------------------------
آرشيو مطالب
امکانات وب
*

زندگي را به باد مي سپارم

*

*
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
*
*
قالب میهن بلاگ تقویم جلالی